باز باران خبر/ نزدیک به دو ماه از آغاز جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل با ایران، معروف به جنگ رمضان میگذرد و زنان هر روز و شب نقش پررنگی در پشت جبهه و تهییج جامعه ایفا میکنند.
وقتی درباره جنگها سخن میگوییم، معمولاً نگاهها به سوی خطوط مقدم و فرماندهی میرود؛ اما تاریخ اجتماعی جنگها چهره دیگری دارد، چهرهای آرامتر و انسانیتر که بدون آن هیچ جامعهای توان ادامه مسیر را نخواهد داشت.
در دل این چهره زنان حضوری ماندگار و تأثیرگذار دارند و جنگ رمضان نیز از همین جنس تجربههاست؛ تجربهای که در آن زنان نقشی بزرگتر از آنچه معمولاً در روایتهای رسمی دیده میشود، ایفا کردند.
نخستین نقش پُررنگ آنان، پایداری و نظمبخشی به زندگی اجتماعی است. در روزگاری که بحران، وضعیت عادی زندگی را در هم میشکند، زنان با سازماندهی خانواده، نگهداشتن چرخه مراقبت، رسیدگی به سالمندان و مدیریت منابع محدود ستون اصلی تابآوری اجتماعی شدند. این حضور پایدار و بیصدا اجازه می دهد جامعه از درون فرو نپاشد و امکان ادامه آموزش کودکان از راه دور کار و خدمات فراهم بماند.
اما نقش زنان تنها به درون خانه محدود نیست. آنان در مراکز درمانی، گروههای امداد و شبکههای داوطلبانه نقش محوری دارند. حضورشان در بیمارستانها، امدادرسانی، مراقبت از مجروحان و سازماندهی پشتیبانی انسانی باعث می شود، چرخه درمان و خدمات اجتماعی علیرغم محدودیت ها و سختیها متوقف نشود. این فعالیتها پایهای برای شکلگیری ساختارهای منسجمتر اجتماعی در سالهای پس از جنگ خواهد شد.
یکی از ابعاد کمترگفتهشده اما عمیقاً مهم حضور زنان در این دوران، شرکت در اجتماعات مدنی و فعالیتهای جمعی شبانه است. در روزهایی که اضطراب و نااطمینانی فضای جامعه را فرا گرفته است، گردهماییهای شبانه – در قالب تظاهرات، پرچمگردانی و سایر فعالیتها – به بستری برای تقویت حسّ همبستگی اجتماعی تبدیل گردید.
حضور آنان در فضاهای عمومی شبانه تنها یک فعالیت محدود نیست؛ این حضور نوعی بازپسگیری حیات اجتماعی است. در سختترین لحظات، زنان با ایستادن در کنار یکدیگر، روشن نگهداشتن اجتماعات شبانه و ساختن شبکههای ارتباطی کمک می کنند که جامعه احساس انزوا و فروپاشی نکند. این مشارکت شبانه هم سیاسی است و هم مدنی؛ واکنشی انسانی برای حفظ پیوندهای جمعی و معنا بخشیدن به روزهای سخت.
از منظر فرهنگی نیز زنان با روایتگری و ثبت تجربههای انسانی جنگ، بخشی از حافظه جمعی را شکل می دهند. بسیاری از این روایتها تلاش می کنند لحظههای انسانی بحران – لحظههایی که در گزارشهای رسمی کمتر دیده میشود – به یادگار بگذارند.
اما آنچه نباید نادیده گرفت این است که زنان این سرزمین در جنگ رمضان نه فقط پشتیبان بلکه شریک راهبردی جبههها هستند.
آنان با پرستاری زخمیها، تشویق رزمندگان و گاه با پذیرش شهادت عزیزانشان، ثابت کردند که جنگ تنها در میدان نبرد پایان نمیپذیرد، بلکه در کوچه و خانه و بیمارستان ها ادامه مییابد.
از مادری که فرزندش با افتخار شهید می شود تا دختر جوانی که شبها در بیمارستان جان مجروحان جنگی را نجات می دهد، همه در روایت بزرگ این جنگ سهمی نادیده دارند.
نقش زنان در جنگ رمضان را باید ترکیبی از مقاومت آرام، همبستگی اجتماعی و تلاش بیادعا دانست.
آنان نه تنها زندگی روزمره را از فروپاشی نجات دادند، بلکه به جامعه امکان دادند در میانه سختیها همچنان چهره انسانی خود را حفظ کند. جنگها با اسلحه آغاز میشوند، اما با انسانها ادامه مییابند و زنان ایرانی در این میان یکی از پایدارترین ستونهای تداوم انسانی جامعه هستند.
آیا وقت آن نرسیده که تاریخ جنگ رمضان را نه از منظر فرماندهان بلکه از نگاه مادران و همسران و دخترانی بازنویسیم که بدون آنها پیروزی معنایی ندارد؟
qubbat@yahoo.com
دیدگاهتان را بنویسید