سه‌شنبه / ۱۲ آبان / ۱۴۰۵
×
باز باران خبر/ این یادداشت در پی سکوت برخی روشن‌فکران در روزهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نوشته شده و انگیزۀ آن انتشار سخنان و اشعار ستایش‌آمیز دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ مردم ایران (با وجود مخالفت‌های پیشین با نظام) و نیز انتشار کتاب «در بابِ گفت‌وگو» ترجمۀ استاد مصطفی ملکیان است
چرا برخی روشن‌فکران در بحران‌ها سکوت می‌کنند؟
  • کد نوشته: 45604
  • منبع: باز باران خبر
  • سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵
  • 61 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • باز باران خبر/ این یادداشت در پی سکوت برخی روشن‌فکران در روزهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نوشته شده و انگیزۀ آن انتشار سخنان و اشعار ستایش‌آمیز دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ مردم ایران (با وجود مخالفت‌های پیشین با نظام) و نیز انتشار کتاب «در بابِ گفت‌وگو» ترجمۀ استاد مصطفی ملکیان است – ترجمه‌ای که از شخصیتی مرجع در عرصۀ فکری، انتظار موضع‌گیری اخلاقی در برابر فاجعۀ جنگ تحمیلی می‌رفت.

    در روزهایی که آسمان ایران از هجوم بیرحمانۀ دشمنان خارجی در هم می‌شکند و خون بهترین فرزندان این سرزمین بر زمین ریخته می‌شود، انتظار می‌رود صدای روشن‌فکران که سال‌ها از اخلاق، گفت‌وگو و مسئولیت اجتماعی سخن گفته‌اند، در دفاع از کیان ملی شنیده شود. اما آنچه در این برهۀ تاریخی مشاهده می‌شود، سکوتی سنگین و وادادگی تأمل‌برانگیزی است که بسیاری از چهره‌های شاخص جریان روشن‌فکری را در بر گرفته است.

    این سکوت آن‌گاه معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند که در میانۀ جنگ، معدود چهره‌هایی مانند عبدالکریم سروش که همواره با نظام حاکم زاویه داشته‌، زبان به ستایش مردم گشوده و بر وحدت ملی در برابر تجاوز تأکید کرده‌اند. رفتار سروش هرچند دیرهنگام، ولی نشان داد که یک فرد روشن‌فکر حتی با وجود اختلافات فکری می‌تواند در لحظۀ حساس تاریخی همراه مردم باشد و حرمت ارادۀ جمعی آنان را پاس دارد؛ این اقدام کم‌شمار اما شجاعانه، پرسشی بزرگ را پیش روی دیگران می‌گذارد.

    در مقابل بسیاری از کسانی که در مباحث نظری از اخلاق، عقلانیت و ضرورت گفت‌وگو می‌نویسند و به عنوان مراجع فکری جامعه شناخته می‌شوند، در برابر فاجعۀ جنگ سکوت اختیار کرده‌اند. این رویکرد، شکاف عمیق میان نظریه و عمل را آشکار می‌کند. اگر گفت‌وگو و اخلاق فقط برای روزهای آرامش باشد و در لحظات دشوار تاریخ جای خود را به خاموشی بدهد، آیا می‌توان این آموزه‌ها را باور داشت؟ آیا اخلاقی که در میدان واقعیت حضور نمی‌یابد، همچنان اخلاق باقی می‌ماند؟

    روشن‌فکر، حتی اگر نخواهد با سیاست‌های حاکم هم‌صدا شود، دست‌کم می‌تواند با رنج انسان‌ها همراه باشد. او می‌تواند تحلیل کند، از خشونت در هر سو موضع بگیرد، نسبت به تجاوز وحشیانه به وطن و کشتار ۱۶۸ کودک بیگناه در مدرسه شجره طیبه میناب اظهار اندوه کند یا دست‌کم آثار ریخته شدن خون بی‌گناهان را به روایت بنشیند.

    سکوت مطلق به‌ ویژه از سوی کسی که سال‌ها از مسئولیت اخلاقی سخن گفته، ناخواسته این پرسش را برمی‌انگیزد که آیا این خاموشی، نتیجۀ بی‌تفاوتی است یا نوعی خودسانسوری پنهان؟

    از روشن‌فکران باید رهنمون خواست، نه اینکه به آنان رهنمون داد. از آنان باید پرسید چه باید کرد؟ نه اینکه به آنان گفت چه کنید! بحران‌ها و رویدادهای ناگوار جامعۀ ما تا حدی ناشی از آن بوده که به اهل فکر بها داده نشده، از آنان مشورت خواسته نشده یا مُهر سکوت بر لبشان دوخته شده است؛ اما اکنون، آن‌گاه که دشمن به حریم کشور تاخته، آیا زمان سکوت و حاشیه‌نشینی است؟

    وادادگی روشن‌فکری در برابر فاجعۀ جنگ، نه تنها به اعتبار اخلاقی آنان آسیب می‌زند، بلکه فرصت تاریخی اثرگذاری بر روندهای اجتماعی را نیز از جامعه سلب می‌کند. اگر روشن‌ فکران در دفاع از هویت ملی و کیان سرزمینی همراه مردم نباشند، چه کسی می‌تواند پل میان اندیشه و عمل باشد و راهی برای برون‌رفت از بحران‌ها بیابد؟ آنچه امروز از روشن‌فکران انتظار می‌رود، خروج از حاشیه و ورود به متن تاریخ است؛ ورودی که می‌تواند یک‌بار دیگر نشان دهد اخلاق، بدون حضور در میدان، هرگز به بار نمی‌نشیند.

    qubbat@yahoo.com

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *