باز باران خبر/ در جهان امروز مشهور شدن دیگر یک استثنا نیست بلکه امکانی عمومی و تقریباً در دسترس همه است؛ یک گوشی هوشمند، یک صفحه در شبکههای اجتماعی و چند پست ساده کافی است تا هر کسی وارد مسابقهای بیپایان برای دیدهشدن شود.
در چنین فضایی ارزش افراد گاه نه با رفتار، اخلاق و عمق شخصیت که با تعداد لایکها، فالوئرها و میزان بازدید سنجیده میشود.
با این حال پرسش اصلی این است که آیا هرچه بیشتر دیده شویم، واقعاً زندگی بهتری خواهیم داشت؟
در سیره ائمه معصومین گمنامی فضیلتی ستوده و مایه قرب الهی دانسته شده است و در مقابل شهرت نه نشانه برتری، بلکه گاه زمینهای برای دوری از محبوبیت نزد خداوند، سلب آسایش و آسیب به سلامت روح و روان شمرده شده است.
در همین زمینه امام علی(ع) جملهای کوتاه اما عمیق دارند: «بهراستی که آسایش در گمنامی است».
این سخن نه صرفاً توصیهای اخلاقی بلکه تحلیلی دقیق از روان انسان و سازوکار پیچیده شهرت است.
در ظاهر احترام بیشتر، توجه عمومی و فرصتهای فراوان جذاب و فریبندهاند؛ اما در باطن همین دیدهشدن افراطی آرامش فرد را از او میگیرد. کسی که مشهور میشود، دیگر نمیتواند ساده و بیدغدغه در جامعه حضور داشته باشد؛ هر جملهاش زیر ذرهبین قرار میگیرد و هر حرکتش قضاوت میشود.
بسیاری از چهرههای شناخته شده آنقدر که در جلو چشم دیگران هستند در درون خود تنها هستند، تنهاییای که از زیستن دائمی زیر نگاه میلیونها نفر حاصل میشود؛ جایی که آدمی کمتر مجال دارد خودِ واقعی باشد.
نخستین جایی که هزینههای شهرت در آن آشکار میشود، خانواده است. رابطه با همسر و فرزندان نیازمند حریم خصوصی، امنیت عاطفی و توجه عمیق است. وقتی بخش قابل توجهی از زندگی فرد در قاب دوربین یا در معرض قضاوت عمومی قرار میگیرد، این حریم بهسرعت آسیب میبیند.
زندگی گمنام هرچند فاقد زرق و برق شهرت است اما در عمل فرصت بیشتری برای حضور واقعی در کنار خانواده فراهم میآورد؛ حضوری که در آن انسان نقش بازی نمیکند، بلکه خودش است.
شهرت حتی در حوزههایی که انتظار نمیرود مانند علم، پژوهش و فعالیتهای فکری نیز میتواند تهدیدآفرین باشد. گاهی نام پرآوازه یک فرد چنان سایهای میافکند که مخاطبان بهجای سنجش نقادانه آثار او صرفاً به شهرتش تکیه میکنند. از سوی دیگر خودِ فرد نیز ممکن است گرفتار توهم دانایی شود و بهتدریج احساس کند از آموختن بینیاز است که این نقطه آغاز فاصله گرفتن از مسیر رُشد عقلانی و فروغلتیدن به خودشیفتگی پنهان است.
نقش شبکههای اجتماعی در این میان انکارشدنی نیست. این ابزارها بهخودیخود ارزشمند هستند و میتوانند امکان ارتباط، آگاهی و مطالبهگری را گسترش دهند اما آنگاه که معیار تشخیص اهمیت یک سخن، نه منطق و استدلال بلکه تعداد بازدید و لایک شود، عقل جمعی آسیب میبیند و انسان بهجای آنکه بپرسد: آیا این سخن درست است؟ میپرسد: این سخن چقدر دیده میشود؟
متاسفانه این جابهجایی آرام و خزنده به تدریج توان تفکر مستقل را فرسوده میکند و میدان را به سطحیگرایی و هیجانزدگی میسپارد.
البته گمنامی برخلاف تصور رایج به معنای انزوا، انفعال یا کنارهگیری از مسئولیتهای اجتماعی نیست، بلکه معنایش این است که دیدهشدن هدفِ اصلیِ زندگی نباشد؛ بلکه درست زیستن، خدمت کردن و اصیل ماندن در اولویت قرار گیرد. حضور در جامعه، مشارکت مدنی و فعالیت حرفهای همگی ضروریاند؛ اما نه به بهای از دست دادن آرامش درونی، اُنس خانوادگی و تعادل عقلانی.
گاهی بهترین انتخاب این است که بگذاریم زندگیمان بیهیاهو و بینمایش پیش برود و بهجای مشهور شدن، رشد کردن را برگزینیم.
qubbat@yahoo.com
درود بر استاد سعیدی زاده
مطلب زیبایی در خصوص گمنام بودن شخصیت وچهره در جامعه قلمی نمودید.برخی از چهره ها تمایل دارند کلی هزینه کنند تا در رسانه ها دیده شوند اما تمایل ندارند که به مطالعه روی بیاورند وسطح معلومات ودانش خود را بالا ببرند وبه آن اندازه که معروف وشناخته شده اند ؛ بدانند وبفهمند!.. ارادت مسعود صوفی نژادسیویری