باز باران خبر/ در تحولات راهبردی جنگها، آنچه سرنوشت میدان را رقم میزند صرفاً قدرت سخت یا حجم تجهیزات نیست بلکه ترکیبی هوشمندانه از عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است که در کنار یکدیگر مزیت راهبردی میآفرینند.
به گزارش باز باران خبر؛ در تحلیل جنگ رمضان نیز به نظر میرسد برتری ایران بیش از آنکه حاصل یک عامل منفرد باشد، نتیجه همافزایی چند مؤلفه کلیدی بوده است؛ مؤلفههایی که در مجموع سطح بازی را تغییر داده و معادله جنگ را بهطور محسوسی دگرگون کردهاند که نخستین مؤلفه، انسجام اجتماعی و حضور مؤثر مردم بهعنوان پشتوانه راهبردی است.
تجربه بسیاری از جنگها نشان میدهد که بدون سرمایه اجتماعی حتی قدرتمندترین ارتشها نیز در بلندمدت دچار فرسایش میشوند و در مقابل هنگامی که جامعه از نظر روانی و سیاسی در کنار ساختار دفاعی قرار گیرد، ظرفیت ملی برای تحمل فشارها و تداوم مقاومت بهطور چشمگیری افزایش مییابد. چنین پشتوانهای امکان بسیج منابع، حفظ روحیه عمومی و استمرار عملیات را فراهم میکند.
دومین عامل تعیینکننده، تثبیت ساختار رهبری و تداوم ظرفیت تصمیمگیری است؛ در شرایط جنگی هرگونه خلأ یا تزلزل در سطح فرماندهی میتواند هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد. ثبات در ساختار رهبری به معنای حفظ انسجام راهبردی، تسریع در تصمیمسازی و جلوگیری از سردرگمی در سطوح عملیاتی است. این ثبات برای نیروهای میدانی نیز اطمینانبخش است که راهبرد کلی روشن و پایدار باقی مانده است.
عامل سوم استمرار ضربات هدفمند به منافع و زیرساختهای حیاتی دشمن است؛ جنگ مدرن تنها در خطوط تماس نظامی جریان ندارد بلکه در حوزههای اقتصادی، لجستیکی و زیرساختی نیز ادامه مییابد. هنگامی که ضربات بهصورت مستمر و دقیق بر نقاط حساس وارد شود، هزینههای جنگ برای طرف مقابل افزایش یافته و توان تداوم عملیات برای او دشوارتر میشود. چنین رویکردی دشمن را ناگزیر میکند بخشی از ظرفیت خود را صرف دفاع از عمق راهبردی خود کند.
چهارمین مؤلفه بهرهگیری از گلوگاههای انرژی و تجارت جهانی بهعنوان اهرم فشار است. در جهانی که اقتصاد و امنیت بهشدت به شبکههای انرژی و مسیرهای تجاری وابستهاند، تأثیرگذاری بر این گلوگاهها میتواند معادلات قدرت را دگرگون کند. این ظرفیت نهتنها بر طرف مقابل بلکه بر بازیگران بینالمللی نیز اثرگذار است و میتواند موازنه فشارها را تغییر دهد.
در همین چارچوب تحولات دیپلماتیک نیز بازتابی از تغییر موازنه در میدان به شمار میآید. برگزاری مذاکرات ایران و ایالات متحده در اسلامآباد پاکستان برای بررسی راههای دستیابی به صلح را میتوان در پرتو همین جابهجایی در سطح بازی تحلیل کرد. زمانی که مجموعهای از مؤلفههای میدانی و راهبردی بهصورت همافزا عمل کرده و موازنه فشارها را تغییر میدهد، عرصه دیپلماسی نیز فعالتر میشود و بازیگران برای مدیریت پیامدهای تحولات میدان به مسیر گفتوگو روی میآورند. از این منظر، گفتوگوهای اسلامآباد را میتوان تلاشی برای تبدیل دستاوردهای میدانی به چارچوبی سیاسی دانست که بتواند مسیر کاهش تنش و شکلگیری ترتیبات جدید را هموار کند.
در کنار این عوامل دو عنصر مکمل نیز اهمیت دارد: نخست، توان مدیریت روایت و جنگ ادراکی در فضای رسانهای که میتواند افکار عمومی منطقهای و جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و دوم انعطافپذیری راهبردی در تاکتیکها و روشهای عملیات. ترکیب این عناصر به ایران امکان داد تا متناسب با شرایط متغیر میدان ابتکار عمل را حفظ کند.
هنگامی که انسجام اجتماعی، ثبات رهبری، فشار هدفمند بر زیرساختهای دشمن و بهرهگیری از اهرمهای جغرافیای راهبردی در کنار مدیریت ادراکی و انعطاف عملیاتی قرار میگیرد، سطح بازی تغییر میکند.
تجربه جنگ رمضان نشان داد که برتری در میدان، بیش از آنکه محصول یک عامل منفرد باشد، نتیجه همافزایی این مجموعه عوامل است؛ همافزاییای که نهتنها موازنه قدرت در میدان را تغییر داد، بلکه زمینه انتقال معادله جنگ از صحنه نبرد به عرصه دیپلماسی و گفتگو را نیز فراهم ساخت.
qubbat@yahoo.com
دیدگاهتان را بنویسید