پنجشنبه / ۳۰ مهر / ۱۴۰۵
×
گردشگری تا توسعه اقتصادی
یادداشت/ فرشته احمدی

گردشگری تا توسعه اقتصادی

آیا مقررات تعیین‌کننده رأی است یا قدرت و نفوذ؟!
"آزمون عدالت در فدراسیون فوتبال ایران"

آیا مقررات تعیین‌کننده رأی است یا قدرت و نفوذ؟!

بازباران خبر/ فوتبال قرار بود شادی را به سکوها بیاورد و مرهمی بر خستگی‌های مردم باشد، اما وقتی به میدان فحاشی، تعصب کور و تقابل‌های قومیتی تبدیل می‌شود، نه‌تنها حال جامعه را خوب نمی‌کند، بلکه زخم‌های تازه‌ای بر پیکر همبستگی اجتماعی می‌نشاند، واقعیتی که حاشیه‌های دیدار ملوان و تراکتورسازی بار دیگر آن را به رخ کشید.
این فوتبال بی‌اخلاق؛ هرگز حال مردم را خوب نکرده و نمی‌کند
  • کد نوشته: 47079
  • پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵
  • 20 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • بازباران خبر/ فوتبال قرار بود شادی را به سکوها بیاورد و مرهمی بر خستگی‌های مردم باشد، اما وقتی به میدان فحاشی، تعصب کور و تقابل‌های قومیتی تبدیل می‌شود، نه‌تنها حال جامعه را خوب نمی‌کند، بلکه زخم‌های تازه‌ای بر پیکر همبستگی اجتماعی می‌نشاند، واقعیتی که حاشیه‌های دیدار ملوان و تراکتورسازی بار دیگر آن را به رخ کشید.

    به گزارش پایگاه خبری بازباران خبر، سروش ملت‌پرست در یادداشتی نوشت؛   ملوان و تراکتورسازی نام‌هایی همواره جذاب در ادبیات فوتبالی جامعه ایران از آن رو که از بدو فعالیت، بی‌هیچ واسطه و خط‌‌ و ربط سیاسی، دارای قوی‌ترین پایگاه‌های مردمی و جدی‌ترین و خلل‌ناپذیرترین سرمایه‌های اجتماعی بوده (همانند و حتی محسوس‌تر از آرارات، نساجی، صنعت نفت، برق شیراز و…) و هر یک معرف نوعی بومی‌گرایی خاص و قابل‌احترام بوده‌اند و صرفاً قوم ترک(تراکتورسازی) و آمیزه‌ای از اقوام گیلک و ترک(ملوان)…

    ملوان و شهر انزلی به‌هیچ وجه در حصار پوچِ برتری‌انگاری‌های قومی و کیش نژاد و قومیت جای نگرفته و نخواهد گرفت؛ چراکه هم چندین سده است افراد ترک و گیلک و مسیحی و ارمنی و تالشی و فارس و آشوری و یهودی(کلیمی) و… به‌ شکلی مسالمت‌آمیز در کنار هم و به‌رغم وجود معضلات مختلف زیسته‌اند و هم در تاریخچه پراعتبار تیم فوتبال ملوان بندرانزلی از آغاز تاکنون توپچی‌های ترک از جمله محمد آخش، (شاهپور) نوری‌زاد، برادران عزیز، احمد و محمد اسپندار، نصرت ایراندوست، برادران قادر و نادر عزت اللهی و فرزندش(سعید)، برادران عادل، غلام و عارف محمدوند، منوچهر درجزی، حمید آقازاده، پایان رأفت و… همانند بازیکنان گیلک ملوان مصمم و سراپا انگیزه و اخلاص برای ملوان و تیم شهرشان در میادین دور و نزدیک و سخت و آسان به‌میدان رفته و درخشیده‌اند.

    به‌دوراز هرگونه پروپاگاندا (جوسازی برای تأثیرگذاری بر مخاطب) و تبلیغات عوام‌فریبانه، از گذشته‌های دورهمسویی و انسجام گیلک و ترک وجود داشته و انزلی منطقه جغرافیایی است که دربرگیرنده بالاترین درصد ترکیب و تلفیق گیلک‌ها و ترک‌ها در درون خود بوده تا جایی که اغلب اهالی یا با هر ۲ زبان ترکی و گیلکی به‌خوبی مسلطند و یا با بر یکی مسلط و با دیگری آشنایی نسبی دارند و جالب این‌که اصلاً در خیابانی به نام “آذربایجان” در منطقه غازیانِ انزلی به‌خوبی می‌توان شاهد کثرت ارتباط روزمره بی‌حاشیه و فارغ از هرگونه تنش میان اقشار مختلف ترک‌ها با اقشار مختلف گیلک‌ها بود.

    و اما پیشینه دیدارهای ملوان ـ تراکتورسازی در ذهنم برمی‌گردد به ۱۰ سالگی‌ام و37 سال قبل که در هفته نخست نخستین دوره مسابقات فوتبال دسته اول باشگاه‌های کشور (پس از ناآرامی‌های سال ۱۳۵۷) موسوم به “لیگ قدس” (که در ۲ گروه ۱۲ تیمی برگزار می‌شد) و پس از یک دهه فترت در لیگ باشگاهی تأثیرات بسیار بسیار مثبتی داشت و مورخه ۵ خرداد ۱۳۶۸ ۲ تیم در تبریز به میدان رفتند که نتیجه 1بر1 مساوی شد. ستار نوبری دقیقه ۴۵ برای تبریزی‌ها و محمد احمدزاده دقیقه ۸۹ برای انزلیچی‌ها زننده گل بودند.

    طی سال‌های ۱۳۸۵ ـ ۱۳۶۶ بسیار جدی و پرحرارت و حدفاصل سال‌های ۱۳۹۰ ـ ۱۳۸۵ کجدار و مریز دوستدار و دنبال‌کننده تیم فوتبال ملوان بندرانزلی بودم؛ یادش‌بخیر ۲۴ تیر ۱۳۷۳ و درست8 روز پس از یوم‌النحس! ۱۶ تیر و مهاجرت خانوادگی‌مان به پایتخت؛ ملوان که آغاز فصلی ضعیف داشت در مسابقات فوتبال دسته اول (جام آزادگان) آن سال‌ها، موفق شد در انزلی با نتیجه ۴ ـ ۰ تراکتورسازی را با گل‌های بیژن شجاعی 16و60 پایان رأفت ۶۰ و حسن پاکدل ۹۰ شکست دهد… و هنوز در گذر ۳۲ سال عبارتی که پدر عزیزتر از جانم پس از مطلع‌شدن از نتیجه آن بازی (ازآنجاکه واقف بود به ناراحتی عمیقم از هجرت به پایتخت و نیز خوب می‌دانست که خیلی ملوان را دوست دارم) به من گفت: (در گوشم طنین‌انداز است)”سروش دیدی آمدیم تهران ملوان بالأخره برنده شد!…” (نقل‌به‌مضمون)

    همان‌طورکه خروجی‌های یک فوتبال دقیقاً فاقد مدیریت علمی توانمند و بازوهای اجرایی قوی (از صدر تا ذیل) و ساختاری پویا و پیشرو، همین ریزودرشت حواشی است که سال‌های سال شاهد آنیم {…و در آستانه هنجارشدن و رواج‌یافتن شعارهای قومیت‌طلبانه و نفی دیگر نژادها} در استادیوم‌ها هستیم، دقیقاً با توجه به جو غالب استادیوم انزلی و روحیات دوستداران ملوان، (به‌ویژه عطف به کم‌وکیف رفتاری ۲ بازیکن خاص (دروازه‌بان و مدافع ـ کاپیتان تراکتورسازی) بروز چنین پیشامدی حتی قبل از شروع دیدار ملوان ـ تراکتورسازی مورخه ۲۶ مهر چندان دور از ذهن نبود و احتمالش را می‌دادم.

    فوتبال از جنس ایرانی‌اش، آن‌قدر تنزل محتوا و ماهیت یافته و به‌جایش با تبلیغاتی گمراه‌کننده و سرمایه‌گذاری‌های غیراصولی، به آن رنگ و لعاب داده‌شده که یادآور همان حکایت معروف”پهلوان‌پنبه، خالکوب و نقش شیر” از مولانا در مثنوی معنوی است که در این بیت خلاصه ‌شده:

    شیر بی‌یال و دم و اشکم که دید؟! این‌چنین شیری خدا کی آفرید؟!…

     

    طعنه به فوتبالی که از دستیابی به حتی پایین‌ترین نتایج مثبت ” و رشد کیفی در امور و مسائل تخصصی ـ فنی فوتبالی عاجز است؛ منتها ازآنجاکه مُدام بر همین فوتبال بی‌دروپیکر درون‌تهی چون بادبادکی دمیده شده و بام تا شام در هر کوی و برزن و از هر رسانه و… چون طنزی مضحک؛ مهم؟! و

    سروش ملت پرست- انزلی: عامل؟ و شگفتا که حتی تنه عاملِ؟! خوشحالی مردم در این سریال بحران‌های پیش‌روی جامعه، معرفی‌شده، کار به‌جایی رسیده که بسیاری مشکلات و مصائب و کاستی‌های مزمن فکری ـ اجتماعی و…از طریق فوتبال و مجاری مرتبط با آن و در رأسشان استادیوم‌ها مطرح می‌شود…

    به‌عنوان‌مثال در همین کمدی تلخ اجتماعی اخیر که در ورزشگاه پیرو پرخاطره انزلی (با نقش‌آفرینی هر ۲ گروه تماشاگران تیم‌های میزبان و میهمان) عینیت یافت؛ درست است که در واقعیت امر شعار ترکی”آستارا! حیرانیم! گوزَل آذربایجانیم! “{ آستارای من! حیران من! آذربایجان زیبای من!} صرفاً بازتاب بکسری احساسات و تعلق‌خاطر یکسری از ترک‌زبانان است به مناطق ترک‌نشینی چون آستارا و حیران در استان گیلان، اما مسئولان تراکتورسازی! شما که در لفظ و سخن انسانیت و آزادگی برایتان مهم‌تر از جام و قهرمانی است، با خود اندیشیده‌اید که آیا واقعاً استادیوم فوتبال؛ آن‌هم استادیومی آکنده از دوستداران تیم فوتبال ملوان بندرانزلی با حساسیت‌ها و آستانه‌تحریک‌های مثال‌زدنی، متمایز و عجیب‌غریب خویش، جای طرح و سردادن چنین شعارهایی است؟؟…

    با یک روز تأخیر سخنان و موضع‌گیری ۲ فرد منتسب به تیم‌های فوتبال ملوان و تراکتورسازی (مالک و سخنگوی هیأ‌ت‌مدیره) را درباره اتفاقات ورزشگاه انزلی؛ که منجر عدم انجام‌ بازی شد شنیدم. شخصی که از طرف ملوان صحبت می‌کرد بسیار مبتدیانه با دستچین‌کردن یکسری کلیشه‌های تاریخ‌مصرف گذشته پیش می‌رفت. از جمله این‌که “فحاشی را محکوم می‌کنیم” که قطعاً چنین کلی‌گویی‌هایی هیچ دردی را درمان نمی‌کند؛ چراکه بر فرض مثال یکی از عمه‌های محترم این‌جانب سال‌ها و دهه‌هاست که با انرژی هنگفتی (در سطح حرف و شعار) جنایات و ددمنشی‌های انگلستان را نسبت به مناطق تحت سیطره و مستعمرات خویش محکوم می‌کند!… اما آیا مگر با این دست محکوم‌کردن‌ها اتفاقی در اصل قضیه رخ می‌دهد و تغییر معناداری در کیفیت‌های رفتاری و تعاملات کلیه افراد و عناصر دخیل و حاضر در فوتبال ایرانی پدیدار خواهد شد؟ هرگز…

    اینجا باید قضیه را از زاویه دیگری نگریست. این‌که پسوند پرطمطراق “فرهنگی” منتسب به باشگاه ورزشی ملوان (و اغلب باشگاه‌های ورزشی حداقل حاضر در لیگ “شبه‌برتر” فوتبال،) و پیرو آن دمیدن بر “فرهنگ‌سازی” در قبال تیم فوتبال ملوان بندرانزلی و جامعه علاقه‌مندانش، کلیشه‌ای بیش نیست و یادآور همان عبارت ” سنگ بزرگ علامت نزدن است” می‌باشد. چرا؟

    به این دلیل که دقیقاً همانند یکسری شعرهای ایدئولوژیک مطلق‌گرا، بنیادگرایانه و فاقد هرگونه انعطاف و به‌دوراز هرگونه نقد، محیط فعالیت ملوان و جامعه پیرامونی‌اش مملو است از یکسری تابوها وحرف‌ها و تیترهای شاید شیک و جذاب و تودل‌برو، اما فاقد کمترین منطق و کارکرد؛ که طی چندین دهه محصولی جز درجازدن و ایستایی برای ملوان و دوستدارانش و انزلی و مردمش نداشته است…چطور است که می‌شود ابزارها و لوازم نوین و مدرن را برای تجهیز خود و ملوان و…به‌کار گرفت، اما همچنان در مردابی از یکسری ذهنیات قدیمی و تخدیری فرورفت؟!

    در صدر این شعارها عبارت آشنای ” ملوان هویت انزلی” جلوه‌گری می‌کند و به‌گوش می‌رسد. این درست که شرایط زمانی ـمکانی تأسیس و پویایی ملوان، چنین ادبیات و چنین عبارتی را در ذهن‌ها جای داد و تثبیت نمود از جمله “ملوان شناسنامه انزلی است” و ” با ملوان، پهلوی (انزلی) به ایران و مردم ایران شناسانده شد، اما دیگر در گذر سال‌ها و دهه‌ها و با کلی تغییرات اجتماعی، فکری ـ فرهنگی و…صورت‌گرفته در دل انزلی، در شرایط موجود خردگرایانه‌تر این است که از ملوان صرفاً به‌عنوان یکی از نمادهای بارز و تعلق‌خاطر جمعیت جوان انزلی یاد شود و نه این‌که کل شهر و کل مطالبات مردم انزلی و غازیان و…در تصرف ذهنیتی درآید چون”ملوان هویت انزلی است. ”

    هرچند در تعریف”هویت ” می‌خوانیم: هویت یا کیستی به مجموعه نگرش‌ها، ویژگی‌ها و روحیات فرد و آنچه وی را از دیگران متمایز می‌کند گفته می‌شود. هویت عبارت است از مجموعه خصوصیات و مشخصات اساسی اجتماعی، روانی، فرهنگی، فلسفی، زیستی و تاریخی همسان که به رسایی و ورایی در ماهیت یا ذات گروه، به‌معنای یگانگی یا همانندی اعضای آن با یکدیگر دخالت کند و آن‌ها را در یک ظرف (بازه) مکانی و زمانی معین به‌طور مشخص و قابل‌قبول و آگاهانه از سایر گروه‌ها و افراد متعلق به آن‌ها متمایز سازد.{ آیا در سال‌ها و دهه‌های اخیر که حال تحت‌تأثیر هر عاملی، (تعلق‌خاطر) نسبت به ملوان، از آن حالت و قالب دیرین و مستمر خارج شده و شاهد ادبیات، افکار،گفتگوها… و رویکردهای نوینی نسبت به ملوان هستیم، چنین تغییر و چنین تفاوت‌هایی حتی به‌اندازه سر سوزنی از سوی کارگزاران باشگاه ملوان مورد توجه جدی قرارگرفته؟ هرگز…} اینجاست که متوجه می‌شویم؛ ملوان نه یک هویت بلافصل و تفکیک‌ناپذیر؛ بلکه یک انگاره ذهنی بود؛ دال بر پیشتازی و برتری

    سروش ملت پرست- انزلی: و استیلا( در عرصه فوتبال) در یک برهه زمانی و صدالبته بازنشر و تبعاتش در همان جامعه؛ تا حدی که در دفاع از یک ملوان دقیقاً ضعیف و توسری‌خورهم ، آحاد مردم مشت‌هایشان را گره کرده و نفس‌کش می‌طلبیدند!…

    در ادامه مورد دیگر که فرد منتسب به باشگاه ملوان مکرراً بر آن اشاره و تأکید اشت این بود که “فوتبال تنها دلخوشی مردمِ (انزلی) است!” و ما صرفاً” برای خوشحال‌کردن مردم مشغول فعالیتیم!” در ملوان و برای ملوان…

    که باید گفت: …خانه از پای‌بست ویران است خواجه دربند نقش ایوان است…

    آقای مالک! شاید در نخستین نگاه و در کلیت امر همراهی‌تان با ملوان اقدامی مثبت تلقی شود، اما آخر چرا و چرا و چرا؟ و تا کی و تا کی و تا کی؟ تنها دلخوشی مردم انزلی و غازیان و… باید ملوان باشد؟ قطعاً این عبارت بازتاب یک واقعیت تلخ و مستمر اجتماعی است و محصورکردن یک جامعه و مردم غالباً یکدست یک منطقه صرفاً به یک زمینه خاص (در انزلی فوتبال) و در ادامه رویکرد تابوگرایانه و غیرقابل نقد در قبال آن فقط و فقط آسیب‌پذیری مردم و خدشه‌دارشدن احساساتشان(که در بسیاری زمینه‌های دیگر اجتماعی هم پرفایده است را درپی خواهد داشت و موجب سوءاستفاده یکسری ابن‌الوقت از این کلاف سردرگم و خلاءهای موجود می‌شود…

    بنابراین منطقی‌تر آن است که اگر خوشحال‌کردن مردم مدنظر است، به‌جای نگرش تک‌بُعدی، سایر عناصر مرتبط و زمینه‌ساز توسعه و توسعه پایدار ملوان و مهم‌تر از همه نهادینه‌شدن اخلاق و اخلاق‌گرایی در ملوان، در فوتبال و ورزش و در یک کلام در جامعه انزلی را نیز موردتوجه قرار داد؛ ملوانی که به‌دوراز هرگونه تعارف، هرگز واقعیتی قائم‌به‌ذات نبوده و واقعیت همین است که همیشه ملوان نمادی معتبربوده است از فوتبال معتبر و انبوه تیم‌های سازنده در سطح انزلی…که جمله به خاطرات پیوستند و دیگر کوچک‌ترین نشانی از آن‌ها نیست…

    این‌که جمعیت “بانوان” دوستدار ملوان در همین عصر دیدار با تراکتورسازی یک‌صدا فریاد می‌زدند “تراکتور سوراخه” به‌هیچ‌وجه جذابتی ندارد و فقط و فقط موجب تأسف و تکدرخاطر هر ملوانی واقعی است؛ چنین رویکردهایی نه هیچ نشانی از علاقه‌مندی و دوست‌داشتن ملوان دارد و نه هیچ نشانی از برتری جمعی بر جمعی دیگر… مگر نه این‌که داستان دورودراز راهیابی بانوان به استادیوم‌ها بعد از کلی حرف و حدیث و گذر از موانع جورواجور، به این سبب بود که با حضورشان موجبات تلطیف فضا و پرهیز از یکسری عصبیت‌ها را در استادیوم فراهم آورند؟؟ ای‌کاش چنین همبستگی‌های خفیف و سطحی در استادیوم انزلی، عمق پیدا می‌کرد و تعمیم می‌یافت و در جامعه انزلی حداقل برای طرح بخردانه و اصولی انبوه مشکلات و مطالبات از جمله بحران بیکاری ـ بحران اقتصاد ـ بحران مرداب و کثیفی دریا و ساحل ـ بحران انبوه سگ‌های ول در معابر و…مشاهده می‌شد…نه‌ این‌گونه که پرانرژی و گذرا، حساسیت افراطی از خود نشان داد برای همین فوتبال بی‌اخلاق و برای همین ملوان…؛ آن‌هم ملوانی که در روزهای خوب کودکی‌ام ستاره آسمان فوتبال ایران بود و خاستگاهش؛ انزلی پایتخت بی‌چون‌وچرا و نقطه عطف فوتبال ایران…

    یاد باد آن روزگاران یاد باد…

    نوشته های مشابه
    گردشگری تا توسعه اقتصادی
    یادداشت/ فرشته احمدی

    گردشگری تا توسعه اقتصادی

    آیا مقررات تعیین‌کننده رأی است یا قدرت و نفوذ؟!
    "آزمون عدالت در فدراسیون فوتبال ایران"

    آیا مقررات تعیین‌کننده رأی است یا قدرت و نفوذ؟!

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *