چهارشنبه / ۱۳ خرداد / ۱۴۰۵
×
یادداشت/ رسول سعیدی زاده

پیامدهای انزوای کودکان ایرانی

باز باران خبر/ عمیق‌ترین و در عین ‌حال نادیده ‌گرفته‌شده‌ترین بحران امروز ایران در اتاق‌های دربسته و در سکوتِ خانه‌ها رُخ می‌دهد
پیامدهای انزوای کودکان ایرانی
  • کد نوشته: 44795
  • منبع: باز باران خبر
  • سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
  • 26 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • باز باران خبر/ عمیق‌ترین و در عین ‌حال نادیده ‌گرفته‌شده‌ترین بحران امروز ایران در اتاق‌های دربسته و در سکوتِ خانه‌ها رُخ می‌دهد؛ جایی که سرمایه‌های انسانیِ نسل آینده بی‌صدا در حال تحلیل رفتن است؛ کودکان و نوجوانان، دماسنجِ جامعه‌اند؛ اگر حالِ امروزِ آن‌ها مساعد نباشد، فردای جامعه را نباید پویا و بالنده دانست.

    مدرسه، فراتر از یک فضای آموزشی، نخستین میدان برای تجربه‌ی زیستِ اجتماعی است. کودک ایرانی، ماه‌ها و سال‌هاست که صدای خنده‌های دسته‌جمعی را از یاد برده و دست زدن بر شانه‌ی هم‌کلاسی را تجربه نکرده است. تعطیلی‌های مکرر و حبس در چهاردیواریِ خانه، رشد طبیعیِ عاطفی و اجتماعی آنان را به تعویق انداخته است. آن‌ها اکنون میان فضای آنلاینِ فرساینده و فضای آفلاینِ تهی از محرک‌های سازنده سرگردانند؛ بلاتکلیفی‌ای که ذهن را خسته و انگیزه‌ها را فرسوده می‌کند.

    تلخ‌تر از اضطرابِ جنگ، بی‌افقی است؛ رنجی که از ناتوانیِ بزرگ‌سالان در ترسیمِ تصویری روشن از آینده سرچشمه می‌گیرد. بی‌افقی، به بی‌معنایی می‌انجامد و بی‌معنایی، کوتاه‌ترین مسیر به سوی بی‌انگیزگیِ مطلق است. پیامدِ این زنجیره‌ی مصیبت، اُفتِ مهارت‌های پایه‌ای و در نهایت، نوعی انجمادِ روانی است. روان‌شناسان هشدار می‌دهند که وقتی کودک از بازی کردن بازمی‌ماند، زنگِ خطر به صدا درآمده است؛ امروز، گویی تمام زنگ‌های خطر در ایران به صدا درآمده‌اند. کودک نه از سر ناآگاهی، بلکه از فرط خستگیِ مفرط، از رویاپردازی دست شسته است.

    در این میان، خانواده‌ها نیز خود در چنبره‌ی بحران‌های اقتصادی و استرس‌های معیشتی، ناخواسته به بازتولیدِ این انفعال دامن میزنند. وقتی خانه به‌جای آنکه پناهگاهی امن برای گفت‌وگو و بالندگی باشد، به بلندگوی اضطراب‌های والدین و اخبار ناگوار تبدیل می‌شود، کودکِ در حالِ رشد، بیش از پیش به پیله‌ی تنهاییِ خویشتن پناه می‌برد. در واقع، ما با نوعی گسستِ عاطفیِ ناخواسته روبرو هستیم؛ جایی که والدین، خود درگیرِ بقا هستند و در این میان، پیوندِ میان‌نسلی که باید حاملِ امید و معنا باشد، به نازک‌ترین حدِّ خود رسیده است. این فرسایشِ حریمِ امنِ خانواده، در کنارِ انزوایِ مدرسه، کودک را در خلاء مطلق رها کرده و او را به تماشاگرِ منفعلِ خاموشی ِ شادی‌های کودکانه بدل ساخته است.

    نزدیک به یک دهه از عمر این نسل در تعلیقِ روانی سپری شده؛ بی‌آنکه جایگزینی برای خلأهای تربیتی و عاطفیِ حاصل از تعطیلی مدارس ساخته شود. فاجعه آنجاست که این نسل، جز سردرگمی و بی‌اعتمادی به آینده، میراثی برای خویش نمی‌بیند؛ آنان از نظر سنی بزرگ می‌شوند، اما از درون گسسته و خسته باقی می‌مانند.

    پرسش اصلی اینجاست که چه باید کرد؟ نخستین گام، شکستنِ سکوتِ بزرگ‌سالان است. فقدانِ یک برنامه‌ی ملیِ مداخله‌ی روان‌شناختی، کمبودِ مشاوران متخصص در مدارس و عدمِ آموزشِ خانواده‌ها برای مواجهه با کودکانِ افسرده، زخم‌های عمیق‌تری بر پیکر این نسل می‌زند. اگر بازگشت به زندگی هدف ماست، باید سامانه‌ی پشتیبانیِ روانی- اجتماعی را در هر مدرسه و محله پی‌ریزی کنیم و فضای امنِ گفت‌وگو و بازی را جایگزین حبسِ خانگی سازیم. این، نه یک اقدامِ نمادین، بلکه ضرورتی حیاتی و بی‌تأخیر است.

    کودک امروزِ ایران یک عدد در جدولِ بودجه کشوری نیست؛ او روح جمعی این سرزمین است. بازسازیِ روانِ فرزندان، نه یک امرِ حاشیه‌ای، بلکه یک ضرورتِ ملی است. اگر به دنبال فردایی روشن هستیم، باید امروز دیوارهای انزوا را فرو ریزیم، مدرسه‌ها را با تمام ظرفیت بازگشایی کنیم و اضطراب را با امید جایگزین سازیم. باید به این نسل نشان دهیم که آینده نه برای آن‌ها، بلکه با آن‌ها ساخته می‌شود؛ زیرا جامعه‌ای که کودکانش را از دست بدهد، آینده‌ی خود را واگذار کرده است.

    qubbat@yahoo.com

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *