چهارشنبه / ۱۳ خرداد / ۱۴۰۵
×
مسعود صوفی نژاد سیویری - گیلان شناس:

نگاهی به جایگاه آتش در باورها و اعتقادات مردم گیلان

باز باران خبر - سرویس فرهنگ و هنر: سرزمین باستانی و اسطوره ای گیلان با تنوع اقوام و برخوردار از خرده فرهنگ های بومی خاستگاه باورهای شایست و ناشایست باشندگانی است که بر اعتقادات خود پافشاری می کنند. گیلانی بودن یعنی داشتن تاریخ، فرهنگ و تمدن چند هزار ساله که همچون نگینی درخشان بر تارک تاریخ پر رمز و راز ایران زمین می درخشد.
نگاهی به جایگاه آتش در باورها و اعتقادات مردم گیلان
  • کد نوشته: 43615
  • دوشنبه 16 مارس 2026
  • 13 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • برچسب ها

    باز باران خبر – سرویس فرهنگ و هنر: سرزمین باستانی و اسطوره ای گیلان با تنوع اقوام و برخوردار از خرده فرهنگ های بومی خاستگاه باورهای شایست و ناشایست باشندگانی است که بر اعتقادات خود پافشاری می کنند. گیلانی بودن یعنی داشتن تاریخ، فرهنگ و تمدن چند هزار ساله که همچون نگینی درخشان بر تارک تاریخ پر رمز و راز ایران زمین می درخشد.
    واژه آتش در زبان فارسی معادل واژه آذر در اوستا و همچنین برابر واژه آتخش در زبان قدیمی پهلوی است. در زبان غنی گیلکی و گویش های شرق و غرب گیلان به واژه آتش نیز شواله، شوله، بل، تش، آتیش، ول گفته می شود. عنصر آتش همانند سایر عناصر حیاتی از جایگاه مهم و خاصی در فرهنگ شفاهی و باورهای بومی مردم گیلان برخوردار است. آتش افروزی بعنوان جشنی ماندگار یادآور رویداد تاریخی در فرهنگ ایرانیان از عهد باستان است.
    دانشمند ابو ریحان بیرونی در اثر گرانسنگ الباقیه آورده است: از سده برابر با دهمین روز از ماه بهمن تا نوروز و نوسال؛ پنجاه روز و پنجاه شب باقی می ماند. به روایتی دیگر در این روز فرزندان پدر نخستین آدمیزاد به یکصد تن می رسد.
    در روایتی از دوران قدیم وقتی فریدون بر بیوراسب یا ضحاک ستمگر پیروز می شود؛ تمامی باشندگان پارسی با افروختن آتش در بلندای کوه دماوند شادمانی می کنند. بنابراین آتش بعنوان ابزاری موثر در دور ساختن اهریمن و ایجاد سرور و شادئ از سال های دور در فرهنگ ایران باستان بوده و قوم فرهنگ پرور گیلان زمین هم از این اعتقاد پیروی داشته است. گیلانیان به همین واسطه به اهمیت و جایگاه آتش به ویژه در فصل سرد زمستان واقف هستند.
    در مناطق سردسیر گیلان از کوه نشینانان تالش گرفته تا دیلمان و اشکور رودسر همگی قدر نعمت گرمای حاصل از افروختن آتش را بخوبی می دانند.
    آتش افروختن در اجاق گلی روستایی افزون بر تامین گرمای محیط خانه در پخت و پز و روشنایی خانه های روستایی گیلانیان امری اجتناب ناپذیر بوده است. البته اهمیت و جایگاه آتش فقط در تامین گرما و روشنایی مساکن روستایی و شهری در گذشته های دور نبود بلکه این قضیه در فرهنگ و بن مایه های آن ریشه دوانده است.
    در گذشته و حال بسیاری از سالخوردگان رشتی در تایید گفتار خود و ادای سوگند در زمینه مساله مهمی واژه آتش را مورد قسم قرار می دهند. به نمونه ای از این سوگند ها در زبان رشتی اکتفا و بسنده می شود.
    “به اه سوی چراغ قسم خوروم = به این نور چراغ روشنایی سوگند یاد می کنم.”
    نور چراغ نمادی از نور آتش در جهان هستی و نیروی مقاوم در برابر تاریکی و اهریمن می باشد که ریشه در فرهنگ و تمدن باستانی باشندگان شهر تاریخی رشت دارد.
    از قدیم الایام در بین کاسب های گیلان رسم بود که غروب هنگام پس از رفتن خورشید به پشت کوهها؛ فانوس یا چراغ سیتکا یا سوتکا، چراغ زنبوری و یا شمع و… روشن می کردند.زیرا که کاسب های گیلانی این عمل را برای بسط رزق وروزی فراوان و دوری تاریکی و چشم بد انجام می دادند.
    کاسب های گیلانی در نخستین لحظه تاریک شدن هوا به نخستین خریدار کالا اصطلاح مشتری (سر چراغ ) را بکار می برند. این امر نشانگر اهمیت بالای آتش و نور حاصل از آن در فرهنگ و باور مردم گیلان بشمار می رود.
    در مجموع باید گفت که آتش اهمیت بسزایی در جامعه گیلک زبانان دارد ؛ همانطور که برای افراد بی فرزند اصطلاح معروف( اوجاق کور) را بکار می برند.
    باید اذعان داشت که در نزد گیلانیان کسی که فرزند ندارد همانند اجاق بی آتش و نور و خاموش بشمار می آید و در نهایت اینکه جایگاه آتش در باورهای بومی گیلانیان در این باورداشت کاملا مشهود است و مطابق تحقیقات میدانی در ایام قدیم زنان کدبانو و با سلیقه گیلانی به ویژه در مناطق کوه نشین شب هنگام آتش حاصل از هیزم جنگلی را در منقل هایی از جنس مس که بدستان مسگران هنرمند سیاهکلی ساخته میشد؛ ریخته و روی آنرا با خاکستر می پوشاندند و در پگاه روز پسین؛ جهت افروختن آتش کله یا اجاق روستایی از آن بهره مند می شدند.
    با کمی تدقیق در این مساله متوجه این نکته می شویم که هر خانواده گیلانی آتش را در خانه خود پاس می داشت .در مناطق کوهستانی و جلگه ای دکان نانوایی بشکل امروزی وجود نداشت؛ بلکه روستاییان بطور انفرادی و یا گروهی در محوطه خانه خود در اجاق بزرگ زمینی اقدام به پخت و پز نان محلی مورد نیاز خود می کردند. بنابراین آتش حاصل از افروختن هیزم درختان جنگلی اصلی ترین مساله پخت و تهیه نان در روستا و بلکه در سطح شهر بود. نا گفته نماند که در بین گیلک زبانان مرسوم است به کسی هیزم شعله ور قرض نمی دهند و این عمل را ناپسندیده می دانند. شاید این امر نشانه احترام وافر به عنصر مقدس آتش باشد.
    در مناطق گالش نشین گیلان اگر کسی فوت کند به مدت سه شبانه روز بر مزار وی ؛فانوس روشن می کنند.در تحقیقات میدانی از مردم اشکور چنین بر می آید که با روشن گذاشتن فانوس بر مزار تازه در گذشته؛ افزون بر دور ساختن اهریمن؛ فرد متوفی در شب اول قبر بر تاریکی، ترس، اضطراب و وحشت غلبه می کند و از سویی دیگر روشنایی موجب خشنودی روح وروان مرده می شود و با نور و روشنایی کافی می تواند اسان تر به استقبال زندگی جدید برود. رشتی های سالخورده و سالدیده از آواز جغد دوری می جویند زیرا که آواز جغد را شوم و نحس می دانند.
    در گذشته اگر جغدی بر خانه فرد رشتی آواز می خواند؛ صاحب خانه تکه ای آتش بسویش پرتاب می کرد و بانگ بر می آورد: “اگر گوشت خوایی بشو تره قصابی؛ اگرشواله خوایی بیه تره فادم = اگر گوشت می خواهی به دکان قصابی برو و اگر آتش می خواهی بیا بهت بدم.”
    بی تردید جغد حیوانی است که تاریکی را دوست دارد و عموما در خرابه های و مکان های خیلی تاریک بسر می برد ؛ بنا براین پرتاب ذغال مشتعل آن پرنده شوم را از خانه مسکونی دور می سازد که نشانه کاربرد آتش در زندگی گیلانیان بشمار می آید.
    کسبه دوره گرد یا بازارمج گیلانی در بازار های هفتگی بانگ بر می اورند: آتیش بزیم می ماله ؛ بدو بیه حراج بکودیم د بدا نمانه = آتش زدم به اجناسم زودتر بیا ، حراج کردم تا اجناسم بفروش برسد و چیزی روی دستم نماند.
    بازار مج های گیلانی باور دارند که واژه آتش در گفتار تبلیعی می تواند انرژی مثبت را در کسب و پیشه وارد سازد و باعث رونق کسب و کار شود.
    در فرهنگ واژگان اصیل گیلکی به واژگانی از جمله بیج و ازازیل برخورد می کنیم که به معنای بچه شیطان و بازیگوش و پرانرژی تعبیر می شود که معادل آن در زبان پارسی همان آتیش پاره است.‌ بنا بر این آتش در فرهنگ واژگانی گیلانیان راه یافته همانگونه که برخی از نام های محلات گیلان به آتش مزین گشته که از جمله میتوان به( آتشگاه) در غرب گیلان و (سوته کیش) در شرق گیلان اشاره کرد.
    در زبانزد مردم غرب گیلان آورده شده است: “می دیله آتیش دکفته= آتش به دلم افتاده است.”
    دلواپس و مضطرب در نزد گیلانیان به آتش تعبیر شده که نشانگر اهمیت عنصر آتش در زندگی روزمره گیلانیان است و طبق تحقیقات میدانی از گویشوران منطقه باستانی اشکورر رودسر در زبان محاوره اگر بخواهند فردی را نکوهش کنند و یا او را مورد طعنه یا شماتت قرار دهند، بیان می کنند: توتوری تی سر= خاکستر مخلوط با آتش بر سرت.
    اهمیت آتش در جای جای جشن ها و آئین های باستانی به و ضوح دیده می شود که از جمله میتوان به آئین ها و جشن های کوه نشینان گیلان یعنی نوروز بل اشاره کرد.این جشن همانند جشن سده بر بلندای کوه و در نخستین ماه دیلمی یا تقویم گالشی همان گاهشماری کوه نشینان گیلان ودر غروب هنگام؛ نیمه مرداد ماه خورشیدی با گرد آوردن هیزم درختان خشکیده جنگلی آتش افروخته می شود تا با نور این آتش به مبارزه با تاریکی و سیاهی بپردازند و به استقبال سال نو بروند و شادی کنند.
    در این جشن با خواندن اشعار (گروم گروم بل )گالشها به اتش سوگند می دهند تا در آستانه سال جدید گالشی؛ زندگی شاد و بدور از بلایا و حوادًث طبیعی همراه با رونق کشاورزی و ازدیاد دام ها را برایشان رقم بزند.آتش اجاق روستایی و دود ناشی از آن همدم و روشنگر شب های تیره و تار روستا زادگان گیلان بود که نشانه ای از انس گیلانیان با آتش است.آتش افروختن در عروسی های گیلان و پختن غذای جشن عروسی بر شعله های هیزم (هیما بل) که در اشکور به آن (هیزمی پلا وخوروشت) می گویند به احترام و علاقه وافر به آتش هنوز که هنوز هست رایج و مرسوم می باشد.
    اشکوری ها باور دارند که گرمای آتش کله روستایی و بخاری هیزمی و دود ناشی از آن در رفع بسیاری از بیماری های انسان تاثیر گذار است و شاید این امر ریشه در باور های عمیق مردم این دیار و احترام و اعتقاد قلبی به عنصر اتش باشد.
    در شهر ساحلی و بندری انزلی به احترام آتش در شب چارشمبه سوری می خوانند: گول گول چارشمبه/ به حق پنج شمبه/ نکبت بیشه/ شوکت بیه/ زردی بیشه/ سورخی بیه.
    در این مراسم سنتی به اتش سوگند می دهند تا بدی ها و نحوست را دور سازد و شادی و خوشبختی را وارد زندگی آنان سازد. اهمیت آتش در گذشته حالت کاربردی داشت و همانطور که برای گرم کردن آب خزینه های حمام سنتی در گیلان مکان زیرین آن که به آتش خانه معروف است را با شعله هیزم های جنگلی روشن و گرم می کردند. بنابراین آتش رابطه تنگاتنگی با فرهنگ پاکیزگی گیلانیان داشت.در بخش نفرین های گیلکی امده است: امی میون بهم بزای/ خودا تی خونه آتیش در گنه = میان ما اختلاف انداختی ؛ خدا آتش در خانه و کاشانه ات بیاندازد.
    این نفرین بگویش شرق گیلان نشانه از وجود اهمیت تاثیر گذار عنصر آتش در زندگی روزمره گیلانیان است.
    در خاتمه باید اذعان داشت که زندگی گیلانیان با عنصر آتش عجین بوده و گوشه از باورهای مردم گیلان را تشکیل می دهد؛بنابراین حفظ و پاسداشت خرده فرهنگ ها وجشن های مربوط به آتش از جمله نوروز بل در سرزمین گیلان امری ضروری بنظر میرسد.

    کارمایه ها: جشن سده محمد رضا توسلی _نشر بلور.
    نوروزگان دکتر مرتضی هنری_ نشر سازمان میراث فرهنگی فرهنگ گیل ودیلم_ محمود پاینده_ نشر امیر کبیر و تحقیقات میدانی.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *