باز باران خبر – سرویس فرهنگ و هنر: نمایشنامه «ندبه» یکی از آثار کمتر اجرا شده بهرام بیضایی است که در دل خود همزمان چندین لایه معنایی و آیینی را به همراه دارد. این متن نه تنها در ادامه مسیر پژوهشهای بیضایی در حوزه نمایشهای سنتی و آیینی ایران جای میگیرد، بلکه نمونهای شاخص از پیوند میان اسطوره، تاریخ، آیین و نقد اجتماعی است.
اجرای اخیر زهرا صدری از این اثر، این فرصت را فراهم آورد تا «ندبه» از زاویهای جدید و نو به صحنه بازگردد و به عبارتی دیگر کارگردان اثر کوشیده تا با ترکیب طراحی دقیق لباس، موسیقی زنده و پرداخت اسطورهای به شخصیت زینب بازخوانی ویژهای از این اثر ارائه دهد.
نمایشنامه در فضایی آیینی و روایی پیش میرود. «ندبه» به معنای سوگ، ضجه و گریه آیینی است و در متن بیضایی به عنوان زبان اصلی روایت حضور دارد.داستان حول محور «زینب» یا همان غمزه میگردد؛ شخصیتی که در کنار دیگر زنان و مردمان، حامل صدای تاریخ و مصیبت است. او نه تنها روایتگر رنج و اسیری است بلکه به نوعی به اسطوره زن ایرانی – مذهبی بدل میشود. بیضایی در این متن بافتی میسازد که در آن ندبه به مثابه «خاطره جمعی» عمل میکند و در عین حال یادآور ظلم و شهادت و ایستادگی و پایداری است.
محتوای اصلی ندبه حول سه محور اساسی می چرخد:
1. آیین و سوگ؛ متن سرشار از ارجاعات به آیینهای سوگواری و نغمههای آیینی است.
2. تاریخ و اسطوره؛ زینب نه صرفاً یک شخصیت تاریخی که بدل به اسطورهای زنده میشود.
3. نقد اجتماعی؛ درونمایه اثر به منزله، نقد و نقبی به ظلم، قدرت و فراموشی حافظه تاریخی یک ملت است.در واقع بیضایی در این اثر «ندبه» را نه بهعنوان سوگی فردی بلکه بهعنوان خاطرهای جمعی و تکرارشونده ارائه و نشان می دهد. این تکرار همان چیزی است که به اثر بُعد و شمایل اسطوره ای میبخشد. در اجرای صدری «زینب» کانون اثر و صدای برتر نمایش است؛ او بهخوبی به نمادی از اسطوره و مقاومت بدل میشود؛ زنی که مرز میان انسان و اسطوره را درمینوردد و به نماینده حافظه جمعی یک ملت و جریان تبدیل میشود.دیگر زنان و مردمان، حلقه همراهان و تکرارگران سوگ و بستر جمعی این حرکت هستند و نشان میدهند که ندبه پدیدهای جمعی است.
در متن بیضایی صداهای غایب (شهیدان و مظلومان) حضور نامرئی دارند و اجرای صدری کوشیده حدالمقدور این صداها را با موسیقی ( اشکان اسماعیل زاده و نیما خلعتبری) به گوش مخاطبان خود برساند و همین موسیقی زنده و طراحی لباس یک شکل و مناسب برگ برنده اجرای کارگردان است. لباسها با ظرافتی آیینی و اسطورهای طوری طراحی شدهاند که همزمان هویت تاریخی و نمادین شخصیتها را آشکار می کنند و رنگها در هماهنگی با موسیقی و نور فضای سوگمند و خاکستری کاراکترهای زن نمایش را برجسته و مشخص می سازند. صدری در اقدامی تحسینبرانگیز زینب را فراتر از روایت تاریخی برده و بازیگر این نقش با حفظ حد و مرز میان سوگ و صلابت توانسته حضوری اثر گذار در اجرا داشته و جایگاه او به نقطه عطف نمایش بدل می شود.
از سویی بازیهای گروهی نمایش هم در حد تعادل و میزان طراحی شده و بازیگران از اغراق بیهوده به دور بوده و در قالب یک کل و جمع در شاکله اثر به درستی ذوب و حل شدهاند و این امر سبب شده تا نمایش وحدتی ساختاری و باورپذیر پیدا کند. زهرا صدری نشان می دهد که توانایی مواجهه با متنهای پیچیده و آیینی را دارد. او نه تنها از پس دشواریهای اجرایی برآمده بلکه خود نیز بازی درخور و قابل اعتنایی ارائه می دهد. اما مهمترین ضعف اجرا، افزودن یک پیشدرآمد پرده خوانی در شروع نمایش است.
این وصله ناخلف نه تنها در تاروپود اثر نمینشیند بلکه خاطره آغازین یک اجرای دلنشین را نیز مکدر و مخدوش میکند؛ چرا که صدای نقال انتخابشده (علیرغم بازی خوب در نقش میرمطهر ) ویژگی متمایز و خاصی ندارد و در تضاد با تأکید بیضایی بر «ندبه» بهعنوان صدا و آوای اصلی قرار میگیرد.از طرفی در بخشهایی از اجرا، تأکید لازم بر ندبه بهعنوان آوای محوری اثر کمرنگ شده است. به گمانم غفلت از این امر باعث شده اثر گاه از مرکز ثقل خود اندکی فاصله بگیرد.(شاید استفاده هوشمندانهتر از سکوت و تنوع آوایی بیشتر میتوانست ضرباهنگ کار را نیز متوازنتر سازد.) و اضافه بر آن با آنکه لباس و موسیقی جلوه خوبی به اجرا بخشیده، اما بهرهبرداری از صحنه و فضا میتوانست خلاقانهتر باشد. اجرا گاهی بیش از حد به مرکز صحنه متکی است و پویایی و جلوه های بصری لازم را ندارد. با همه این اوصاف اجرای زهرا صدری از «ندبه» را میتوان تلاشی موفق اما نه بینقص دانست.
این اجرا با طراحی لباس، موسیقی و بازنمایی اسطورهای زینب توانسته بهروح آیینی متن تا حدود زیادی وفادار باقی بماند. برای صدری تئاتر گیلان – این بانوی هنرمند و خوش ذوق، ـ جایگاهی بس «صدر» و شایسته در هماورد گاه تئاتر این دیار آرزومندم.
سلمان اسماعیل زاده – عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران
دیدگاهتان را بنویسید