چهارشنبه / ۱۳ آبان / ۱۴۰۵
×
یادداشت/ رسول سعیدی زاده

شریک جرم در باز تولید فرهنگ!  

بار باران خبر/ مردم ایران در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگری درگیر یک پارادوکس (همزمانی دو قطب متضاد) عمیق شده‌اند. از یک سو در شبکه‌های اجتماعی و محافل خصوصی بی‌پرده‌ترین نقدها را بر یکدیگر و بر نهادهای اجتماعی روا می‌دارند و از سوی دیگر همین نقدها به‌ ندرت به اصلاح یا کنش جمعی منجر می‌شوند.
شریک جرم در باز تولید فرهنگ!  
  • کد نوشته: 45847
  • دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵
  • 63 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • بار باران خبر/ مردم ایران در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگری درگیر یک پارادوکس (همزمانی دو قطب متضاد) عمیق شده‌اند. از یک سو در شبکه‌های اجتماعی و محافل خصوصی بی‌پرده‌ترین نقدها را بر یکدیگر و بر نهادهای اجتماعی روا می‌دارند و از سوی دیگر همین نقدها به‌ ندرت به اصلاح یا کنش جمعی منجر می‌شوند.

    خصلت‌های رایجی همچون بیگانگی با تاریخ، حقیقت‌گریزی، ظاهرسازی، خودمحوری، ریا، مسئولیت‌ناپذیری، همه‌چیزدانی، عاملیت‌زدایی، بی‌تفاوتی سازمان‌یافته، شکایت‌گویی مزمن و اظهارنظر قطعی بدون تخصص در بافت عمومی فرهنگ ما ریشه دوانیده‌اند و این فهرست اگر چه تلخ است اما اگر از سر انصاف به آینۀ اجتماع بنگریم، کمتر خانه‌ای را می‌یابیم که سایه‌ای از این ویژگی‌ها در آن نتابد.

    اما پرسش بنیادین اینجاست که آیا این خصلت‌ها بخشی از ذات ایرانیان است یا واکنشی به ساختارهایی که قرن‌ها بر ما تحمیل شده است؟

     

    تاریخ ما سرشار از شکوفایی‌های علمی و فرهنگی است، اما در عین حال تاریخ ما با استبداد، ناامنی و گسست‌های ناگهانی سنت‌ها گره خورده است. مردمی که همواره از بالا برای آن‌ها تصمیم گرفته شده به‌ تدریج عاملیت خود را به بیرون واگذار کرده و در نقش تماشاگر منفعل فرو رفته‌اند.

     

    بی‌تفاوتی سازمان‌ یافته، نه از طبیعت ایرانی بلکه از تجربۀ تلخ همکاری‌های بی‌پاداش زاده شده است و شکایت‌گویی مزمن نه یک آسیب روانی جمعی بلکه جایگزینی برای کنش جمعی در فضایی است که ابزار مشارکت را از ما دریغ داشته است.

    با این حال هیچ ساختاری نمی‌تواند توجیه‌ کنندۀ تمام رفتارهای ما باشد؛ وقتی در یک حادثه ساده، ده‌ها راننده از کنار یک مجروح می‌گذرند و یا وقتی در بحران‌های ملی همگی منتظر قدم نخست دیگری می‌مانند، دیگر نمی‌توانیم تمام مسئولیت را به گردن نظام و ساختار بیندازیم.

     

    ما در بازتولید فرهنگ روزمره، شریک جرم هستیم و غیبت کردن پشت سر همکار، تنها یک خطای اخلاقی نیست، بلکه تخریب عمدی سرمایۀ اجتماعی است و اظهارنظر قطعی درباره اقتصاد بدون تکیه بر دانش تخصصی، نه نشانۀ هوش، بلکه نشانۀ فقر روشمندی است.

    راه برون‌رفت از این بن‌بست، عبور از دو افراط خود انتقادی خود باخته که ما را به حقارت می‌کشاند و خود ستایی وطن‌پرستانه که هر نقدی را خیانت می‌خواند، است.

     

    مسیر میانه پذیرش این حقیقت است که تغییر فرهنگ بدون تغییر نهادها ممکن نیست و تغییر نهادها بدون تحول در ذهنیت‌ها محال است.

     

    ما به قراردادهای اجتماعی جدیدی نیاز داریم؛ قراردادی برای راست‌گویی، مسئولیت‌پذیری، احترام به تخصص و اولویت دادن به منافع ملی بر منافع قبیلگی؛ این قراردادها را دولت نمی‌تواند بنویسد؛ آن‌ها را همسایه با همسایه، همکار با همکار و شهروند با شهروند می‌نویسند. هر بار که به‌جای غیبت بازخورد سازنده می‌دهیم؛ هر بار که به‌جای شتاب در قضاوت، سکوت می‌کنیم تا بیاموزیم؛ و هر بار که به‌جای سرزنش بیرونی، سهم خود را در مسئله می‌جوییم، دقیقاً در همان لحظه، ایران جدید در حال ساخته شدن است.

    این نقد بالا تیر خلاص به هویت ملی نیست؛ بلکه دعوتی برای بیداری است. اگر ساختارها بیمارند، ما باید درمانگر باشیم، نه بیمار خوش‌خیم. امروز باید از هر کوی و برزن، صدای بازسازی فرهنگی بلند شود؛ نه از سر ناامیدی، بلکه از سر عزمی تازه برای زیستن در جامعه‌ای که در آن حقیقت بر ظاهر، مسئولیت بر بهانه و همدلی بر حسد پیروز است.

    یادداشت حاضر، پایان یک بحث نیست، بلکه آغاز گفتگویی دشوار اما ضروری است.

    qubbat@yahoo.com

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *