یکشنبه / ۱۹ مهر / ۱۴۰۵
×
یادداشت/ مزدک پنجه‌ای

“روز خبرنگار” تبریک ندارد!

باز باران خبر/ داشتن دو نشریه الکترونیکی، سال‌ها انتشار هفته‌نامه «دوات» و همکاری با روزنامه‌ها و مجلات فرهنگی و ادبی باعث نشده که روزنامه‌نگاری را فقط از بیرون تماشا کنم. سال‌های زیادی خودم را بخشی از این خانواده می‌دانستم.
“روز خبرنگار” تبریک ندارد!
  • کد نوشته: 46036
  • منبع: باز باران خبر
  • شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
  • 55 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • باز باران خبر/ داشتن دو نشریه الکترونیکی، سال‌ها انتشار هفته‌نامه «دوات» و همکاری با روزنامه‌ها و مجلات فرهنگی و ادبی باعث نشده که روزنامه‌نگاری را فقط از بیرون تماشا کنم. سال‌های زیادی خودم را بخشی از این خانواده می‌دانستم. هنوز هم برای بسیاری از روزنامه‌نگاران احترام فراوان قائلم؛ آدم‌هایی حرفه‌ای، شریف، بااستعداد و عاشق کلمه؛ با این همه هر بار که پای معیشت به میان می‌آید، بی‌اختیار به حرف پدرم فکر می‌کنم.

    سال آخر دبیرستان بود و باید رشته دانشگاهی‌ام را انتخاب می‌کردم. به پدر گفتم دوست دارم معلم ادبیات شوم یا ارتباطات بخوانم. او فقط یک جمله گفت؛ «غم نان را هم ببین.»

    آن روز شاید حرفش را چندان جدی نگرفتم. چند سال بعد از هفته‌نامه  «پگاه» به روزنامه  «گیلان امروز» رفتم. برای نخستین بار یادداشتم در ویژه‌نامه روزنامه «شرق» به سردبیری احمد غلامی منتشر شد. سال ۱۳۸۴ با چند یادداشت منتشرشده در  «شرق» موفق شدم جایزه جشنواره مطبوعات ایران را در بخش نقد ادبی به دست آورم و بعدها نیز همکاری حرفه‌ای با نشریات مختلف را ادامه دادم. حتی وقتی کتاب‌های پژوهشی و تألیفی‌ام منتشر شد، باز هم به همان جمله پدر رسیدم؛ اینکه مسیر ادبیات الزاماً از دانشگاه نمی‌گذرد. مگر شاملو، فروغ، نصرت رحمانی و بسیاری دیگر، اعتبار ادبی خود را از دانشگاه گرفته بودند؟

    در تمام این سال‌ها، آرام‌آرام شاهد کوچک شدن تحریریه‌ها بودم. نشریات کاغذی یکی پس از دیگری از نفس افتادند و مخاطب هر روز از روزنامه فاصله بیشتری گرفت. دکه‌هایی که روزگاری بوی کاغذ تازه می‌دادند، امروز بیشتر محل فروش تنقلات، سیگار، چای و قهوه‌اند. اگر نشریه‌ای هم در آنها دیده شود، اغلب مجله‌های جدول است؛ شاید مناسب روزگاری که آن‌قدر حادثه و خبر از سر می‌گذرانیم که حافظه جمعی هم فرصتی برای ثبت و نگهداری آنها پیدا نمی‌کند.

    واقعیت این است که اقتصاد ایران هیچ‌گاه فرصت شکل‌گیری یک روزنامه‌نگاری مستقل و برخوردار از امنیت معیشتی را فراهم نکرده است. بسیاری از روزنامه‌نگاران با همه عشقشان به این حرفه، ناچار بوده‌اند میان آرمان و معاش تعادلی دشوار برقرار کنند؛ تعادلی که همیشه هم ممکن نبوده است. به همین دلیل، هر سال که روز خبرنگار از راه می‌رسد، از خودم می‌پرسم آیا این روز واقعاً روز تبریک است؟

     

    گاهی احساس می‌کنم روز خبرنگار،  تبریک ندارد؛ روزی است برای اندیشیدن به سرنوشت حرفه‌ای که حافظه جامعه را می‌سازد اما خودش بیش از همه در معرض فراموشی قرار گرفته است.

    سال‌ها پیش همراه جمعی از خبرنگاران و روزنامه‌نگاران مستقل، تصمیم گرفتیم در رشت انجمنی صنفی راه‌اندازی کنیم. گذشته از دشواری‌های اداری، هرچه جلوتر رفتیم بیشتر فهمیدیم فعالیت رسانه‌ای در ایران همواره با شرایطی روبه‌روست که مدام تغییر می‌کند و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت را از میان می‌برد. روزنامه‌نگاری بیش از آنکه شبیه یک جاده هموار باشد، راه رفتن بر پلی است که هر لحظه ممکن است بخشی از آن جابه‌جا شود.

    دیروز از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی پیامکی دریافت کردم؛ دعوت به صرف صبحانه به مناسبت روز خبرنگار. دعوتی محترمانه بود و حتماً از سر قدردانی، اما در ذهنم این پرسش شکل گرفت که آیا بزرگ‌ترین نیاز روزنامه‌نگار، حضور در یک مراسم نمادین است یا امنیت حرفه‌ای، استقلال، امکان نقد و آسودگی خاطر از آینده؟

    این روزها بسیاری از اداره‌ها و سازمان‌ها پیام تبریک منتشر می‌کنند و از اهمیت رسانه می‌گویند. کاش در کنار این تبریک‌ها، سهم بیشتری هم برای شنیدن نقدها وجود داشت. رسانه اگر فقط صدای تأیید باشد، دیگر رسالت اصلی خود را از دست می‌دهد.

    گاهی به گذشته نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم شاید خوش‌شانس بودم که نه معلم ادبیات شدم و نه روزنامه‌نگاری را شغل اصلی خود انتخاب کردم، هرچند هنوز هر دو را از شریف‌ترین حرفه‌های دنیا می‌دانم اما وقتی دوستی را می‌بینم که هم ادبیات را در دانشگاه خواند و سال‌ها خبرنگار هم بود و امروز برای تأمین معاش ناچار است در فلان اداره کار خدماتی کند یا دوست معلمی که عصرها شغل دومی دارد تا هزینه‌های زندگی را تأمین کند، می‌فهمم مسئله فقط عشق به حرفه نیست.

    شاید روزی برسد که روز خبرنگار واقعاً روز تبریک باشد؛ روزی که خبرنگار، نگران معاش نباشد، استقلالش هزینه نداشته باشد و قلمش تنها در برابر حقیقت احساس مسئولیت کند، نه در برابر دغدغه‌های هر روزه زندگی.

    @mazdakpanjehee

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *