باز باران خبر/ قرار بود بیمار در بیمارستان فقط به درد خودش فکر کند؛ به اینکه چگونه درمان شود و هرچه زودتر سلامتی اش را به دست آورد؛ اما ظاهراً گاهی باید در کنار درد بیماری، نگران یک درد دیگر هم باشد؛ درد ترخیص!
پزشک دستور ترخیص را صادر کرده است؛ بیمار آماده رفتن است. خانواده نیز لحظهشماری میکنند که عزیزشان را از بیمارستان به خانه ببرند؛ اما ناگهان ماجرای دیگری آغاز میشود، حسابداری، صورتحساب، بیمه، تسویهحساب و انتظار!
گاهی ساعتها میگذرد و بیمار همچنان روی تخت یا در انتظار ترخیص است؛ چرا؟ چون فرآیند مالی و اداری هنوز تمام نشده است!
حالا اگر صورتحساب مبلغ بالایی داشته باشد چه؟ اگر همراه بیمار همان لحظه پول کافی در اختیار نداشته باشد چه؟
آیا باید بیمار همچنان در بیمارستان باقی بماند تا خانواده پول تهیه کند؟
بیمار که دستگاه خودپرداز نیست!
خانواده بیمار ممکن است تمام دارایی نقدی خود را برای درمان خرج کرده باشد و ممکن است از چند نفر پول قرض گرفته باشد و حتی برای پرداخت هزینههای درمان زیر بار بدهی رفته باشد؛ از طرف دیگر بخشی از هزینهها ممکن است تحت پوشش بیمه باشد اما بازگشت این مبالغ به بیمار گاهی آنقدر طولانی است که خانواده در فاصله میان «پرداخت» و «دریافت» عملاً با یک بحران مالی مواجه میشود.
اینجاست که یک سؤال جدی مطرح میشود و آن اینکه چرا بیمار باید هزینه ضعف هماهنگی میان بیمارستان و بیمه را از جیب و اعصاب خود پرداخت کند؟
مسئله دیگری که باید جدی گرفته شود، تغییر شیفتهاست. همراه بیمار برای پیگیری ترخیص مراجعه میکند؛ مسئول قبلی شیفتش تمام شده، مسئول جدید آمده، اما پاسخ این است که «من در جریان پرونده نیستم»!
پس چه کسی باید پاسخگو باشد؛
آیا با پایان یافتن یک شیفت کاری مسئولیت یک پرونده هم به پایان میرسد؟
شیفت عوض میشود اما بیمار همچنان همان بیمار است؛ همراه بیمار نباید در هر شیفت داستان بیماری، هزینهها و مشکلات پرونده را از ابتدا تعریف کند. بیمارستان باید سازوکاری داشته باشد که یک پرونده تا زمان تعیین تکلیف نهایی، صاحب و مسئول مشخص داشته باشد.
از سوی دیگر اگر بیمار از نظر پزشکی آماده ترخیص است، چرا باید فرآیند اداری ساعتها به طول بینجامد؟
مگر بیمارستان فقط محل درمان جسم نیست؟ مگر آرامش بیمار بخشی از فرآیند درمان محسوب نمیشود؟
گاهی خانوادهای را تصور کنید که بعد از چند روز اضطراب، شببیداری و نگرانی، بالاخره خبر ترخیص بیمار را میشنود. اما به جای خوشحالی با یک صورتحساب سنگین مواجه میشود؛ این دیگر فقط یک مشکل اداری نیست؛ این مسئلهای انسانی است!
هیچ خانوادهای نباید در لحظه بیماری عزیزش احساس کند که در برابر یک دیوار بلند اداری و مالی تنها مانده است.
البته بیمارستان نیز هزینه دارد و ارائه خدمات درمانی بدون سازوکار مالی امکانپذیر نیست. اما میان دریافت هزینه و حفظ کرامت بیمار نباید یکی قربانی دیگری شود.
اگر بیمار توان پرداخت فوری ندارد، باید راهکارهای قانونی و مشخصی برای چنین شرایطی وجود داشته باشد؛ راهکارهایی که هم حقوق بیمارستان را حفظ کند و هم بیمار را گرفتار و سرگردان نکند؛ بیمه نیز باید در این میان نقش جدیتری ایفا کند. اگر قرار است هزینهای تحت پوشش بیمه باشد، نباید فاصله زمانی میان پرداخت بیمار و بازپرداخت بیمه به اندازهای طولانی شود که خانواده بیمار برای تأمین نقدینگی، خود گرفتار بحران دیگری شود.
بیمار برای درمان به بیمارستان آمده است، نه برای گروگان گرفته شدن پشت درِ ترخیص!
وقت آن است که مسئولان حوزه سلامت فرآیند ترخیص را جدیتر بررسی کنند و زمان ترخیص، نحوه محاسبه هزینهها (که اغلب به آخر وقت اداری موکول می شود)، پاسخگویی در زمان تغییر شیفت، هماهنگی با بیمهها و سازوکار برخورد با بیمارانی که توان پرداخت فوری ندارند را تسهیل کنند.
ترخیص بیمار نباید آخرین مرحله یک رنج طولانی باشد؛ بیمار حق دارد وقتی پزشک تشخیص داد که دیگر نیازی به بستری ندارد با آرامش و در کوتاهترین زمان ممکن مراحل قانونی ترخیص خود را طی کند.
درد بیمار را درمان کنید؛ درد اداری را به آن اضافه نکنید و مهمتر از همه اینکه بیمار را پشت صورتحساب جا نگذارید!
بیمار گروگان هزینههای درمان نیست!
بیمار قبل از هر چیز یک انسان است و نباید با تحمیل بار اضافی هزینه ها و فاکتور سازی پوست او را کند!
دیدگاهتان را بنویسید