باز باران خبر/ در جهان حرفهای ارتباطات، نقش روزنامهنگار با روابط عمومی تفاوتی بنیادی دارد؛ روزنامهنگار با تکیه بر استقلال حرفهای و رسالت حقیقتجویی، به دنبال پرسشگری و شفافسازی است؛ در حالیکه روابط عمومی، مسئول طراحی راهبردهای ارتباطی و هدایت تصویر سازمان در ذهن مخاطب است. با اینحال در تجربه میدانی بسیاری از متخصصان، این دو نقش گاه در یک نفر جمع میشوند؛ ترکیبی که اگرچه میتواند موجب همافزایی شود، در ساختارهای ناکارآمد و با مدیریتهای سنتی اغلب به تعارض، فرسایش و حتی بیاعتمادی میانجامد.
در اغلب چارتهای اداری روابط عمومی بلافاصله زیرمجموعه مدیریت ارشد قرار دارد، اما این جایگاه در عمل اغلب نادیده گرفته میشود. مثلاً در نهادی چون شهرداری رشت، روابط عمومی با وجود موقعیت سازمانی از فرآیندهای تصمیمسازی کنار گذاشته شده و به نقش اجرایی حداقلی تقلیل یافته است که نشانهای از بیتوجهی ساختاری به کارکردهای راهبردی این واحد می باشد. مدیران سازمانها غالباً تصویری تقلیلگرایانه از روابط عمومی دارند. در ذهن بسیاری این واحد چیزی فراتر از ثبت تصاویر، پوشش مناسبتها و انتشار اخبار تشریفاتی نیست. در چنین نگاهی روابط عمومی نه تنها از دایره تصمیمسازی حذف میشود، بلکه به یک «کارگاه تولید محتوای مناسبت محور» تقلیل مییابد؛ حال آنکه در تعریفهای حرفهای این بخش باید مسئول طراحی گفتمان سازمان، مدیریت بحران، تحلیل افکار عمومی و تعامل نظاممند با ذینفعان باشد.
یکی از ظرفیتهای مغفولمانده، بهرهگیری از روزنامهنگاران حرفهای در جایگاه روابط عمومی است؛ کسانی که با شناخت سازوکار رسانه، مهارت روایتسازی و تسلط بر افکار عمومی میتوانند جان تازهای به این حوزه ببخشند.
با اینحال وقتی چنین نیروهایی وارد روابط عمومی میشوند به دلیل نگاه محدود و ابزاری مدیران عملاً کارکرد اصلیشان عقیم میماند و به جای آنکه از قدرت تحلیل و روایت آنها بهره گرفته شود، صرفاً به گرفتن عکس و بارگذاری محتوا در صفحات رسمی تقلیل مییابند که این تقلیلگرایی تا جایی پیش رفته که جایگاه روابط عمومی چنان بیارزش تلقی میشود که هرکس با اندکی آشنایی با شبکههای اجتماعی خود را شایسته دریافت ابلاغ این مسئولیت میداند؛ بیآنکه دانشی از ارتباطات راهبردی، تحلیل افکار عمومی یا حتی شناخت جایگاه خود در ساختار سازمان داشته باشد.
در عمل این سوءتفاهم به حذف قابلیتهای تحلیلی روابط عمومی میانجامد.
بهعنوان نمونه در مواجهه با بحرانهای رسانهای بهجای تحلیل موقعیت یا تدوین راهبرد ارتباطی، صرفاً دستور انتشار یک عکس یا بیانیه خشک صادر میشود؛ اقدامی که نه افکار عمومی را اقناع میکند و نه اعتمادسازی میکند.
در نهایت روابط عمومی به واحدی واکنشی و خنثی تبدیل میشود که کارکردی فراتر از «بایگانی خبر و عکس» ندارد.
اماراهحل چیست و برای پویایی این حوزه چه باید کرد؛ بیش از هر چیز در تغییر نگاه مدیریتی نهفته است. روابط عمومی باید در سطح مشاوره ارشد یا حتی معاونت در سازمانها تعریف شود، نه صرفاً یک واحد اجرایی باشد. در جذب نیرو نیز، نباید صرف مدرک تحصیلی ملاک باشد؛ بلکه تجربه رسانهای، توان درک تحولات افکار عمومی و قدرت روایتسازی راهبردی باید بهعنوان معیارهای اصلی شناخته شوند.
و در خاتمه باید عنوان شود که در جهانی که تصویر و روایت، ستون قدرت هستند، نادیدهگرفتن جایگاه روابط عمومی، نادیدهگرفتن بقاء سازمان است.
سروش علیزاده – روزنامهنگار و کارشناس ارتباطات
دیدگاهتان را بنویسید