باز باران خبر/ پس از استعفای احمد قوام یک بار دیگر فرمان نخست وزیری دکتر مصدق از سوی محمد رضا شاه پهلوی صادرشد. تنها شرط اصلی زمامداری دکتر مصدق قبول و تایید تصدی وزارت جنگ از سوی شخص شاه بود.
دکتر مصدق پس از روی کار آمدن مجدد به هر پیشنهاد مرتبط با مساله نفت در ایران دست رد می زد و حاضر به ارایه راهکاری در این زمینه نبود!
انگلیسی ها که چشم طمع به نفت منطقه جنوب کشور دوخته بودند، برای مقابله با سیاست دکتر مصدق درب ورودی تمام بازارهای جهانی نفت را بر روی کشور ایران بسته بودند.
البته این ترفند و مقابله انگلیسی ها افزون بر کاهش در آمد نفتی وضربه به اقتصاد کشور باعث باز شدن دست و بال اعضای حزب توده در ایران شد و انها با نقشه از پیش تعیین شده به فکر اخذ امتیاز واگذاری استخراج نفت شمال کشور به نفع روسیه افتادند.
در این برهه از زمان که به اوضاع بحران نفت در ایران مشهور بوده از یکسو و همچنین کشمکش های سیاسی و حزب بازی از سوی دیگر اوضاع و احوال کشور را پریشان کرده بود تا اینکه دکتر مصدق در حرکتی قاطع وسیاسی دیوانعالی کشور و مجلس سنا را برخلاف قانون اساسی وضع شده در کشور منحل کرد.
رفته رفته روش های سیاسی و اعمال دکتر مصدق باعث افزایش بدخواهان وی گردید و بستر و زمینه لازم را برای ایجاد قیام ملی ۲۸ مرداد که به رستاخیز ملی در تاریخ معاصر ایران شهرت یافته فراهم کرد. تصمیمات و تدابیر سیاسی دکتر مصدق، سبب تغییرات محسوسی در روحیه مردم ایران شده بود و بسیاری از یاران و پیروان دکتر مصدق پراکنده شده بودندو انگار دست هایی در کار بود تا از دکتر مصدق چهره ای نامطلوب در سطح جامعه نشان دهد!
شاید دلیل اصلی انزجار و پراکندگی اطرافیان دکتر مصدق در بطن سیاست های ضد خارجی او نهفته باشد!
بیشتر مردم ایران بر اثر عدم آگاهی کامل از تدابیر سیاسی دکتر مصدق به این نتیجه رسیده بودند که او انگلیسی ها را از وطن بیرون کرده و می خواهد پای کمونیست ها را به کشور باز کند؛ جریان های پیش رو در آن روزگار بحرانی مردم را نسبت به دکتر مصدق و تفکرات سیاسی وی بدبین کرده بودند. ایرانیان بر این باور بودند که کشور به سرعت به سوی اضمحلال سیاسی و بحران اقتصادی و در تعبیری دیگر بسوی فنا و نیستی پیش می رود!
اوضاع و احوال ایران در زمان نخست وزیری دکتر مصدق روز به روز نامساعدتر می شد و مردم از روی ظاهر وضعیت موجود، احساس بدی داشتند و آنها فکر می کردند که مقدمات تضعیف رژیم پهلوی وپا گرفتن حزب توده و نشر افکار کمونیستی چه از روی عمد و غیر عمد در حال شکل گرفتن است و ایران بزودی در دامان روسیه گرفتار خواهد شد.
مردم ایران در زمامداری دکتر مصدق در پست نخست وزیری نگران عواقب روی کار آمدن توده ای ها و ترویج افکار چپ در کشور بودند. مردم دوران مصدق که در گیلان به (مصدقی سالان) مشهور بوده، دچار نوعی سیاست زدگی و سردرگمی شده بودند.
ایرانیان نمی دانستند طرفدار شاه باشند و یا پیرو دکتر مصدق و رونده راه و سیاست های نهضت ملی باشند. در همین زمان بود که در گیلان به طرفداران و پیروان محمدرضا شاه پهلوی ، شاه خواه یا شاه دوست و به طرفداران و هواداران دکتر مصدق جبهه ملی می گفتند.
البته دکتر مصدق در تمام دوران زمامداری خود همواره مورد حمایت شخص شاه بود و شاید دلیل این نگاه حمایتی شاه توان سیاسی و محبوبیت و نفوذ دکتر مصدق در بدنه سلطنت بود.
دکتر مصدق در باطن امر میانه خوبی با شخص شاه نداشت و یکی از اهداف بلند مدت وی تضعیف مقام سلطنت و بی اعتبار کردن شخص شاه بود. تشکیل جبهه واحدی تحت عنوان نهضت ملی در برابر سلطنت پهلوی می تواند موید این ادعا باشد. بعنوان نمونه در نهم اسفندماه سال ۱۳۳۱ خورشیدی دکتر مصدق به شخص شاه پیشنهاد می کند تا بطور موقت از ایران خروج کند. مردم ایران پس از اطلاع یافتن از این ماجرا با اجتماع در سراسر کشور خواهان برگشت شاه می شوند که این ترفند سیاسی دکتر مصدق باعث بی اعتبار کردن وجهه سیاسی شاه و زیر سوال رفتن رژیم پهلوی می شود. دلیل اجتماع مردم در سراسر کشور و تقاضای برگشت شاه به وطن بخاطر احساس خطر نفوذ همه جانبه توده ای ها و سپردن سر نوشت ملت ایران بدست روسیه بود.
گیلانی ها نیز در این سال با توجه به سابقه نفوذ توده ای ها در این سرزمین که به (توده ای سالان) معروف بوده خواهان بر گشت شاه بودند.
پیشینه خاطرات اشغال گیلان توسط روس ها و شکست وخاموشی نهضت جنگل بر اثر عوامل نیروهای بلشویسم و چپ گرا زنگ خطر را در گوش گیلانیان می نواخت!..
روزگار دوران مصدق با فراز و نشیب سیاسی طی می شد تا اینکه در ۲۲ مرداد سال ۱۳۳۲ خورشیدی شاه دستور عزل دکتر مصدق و فرمان نخست وزیری تیمسار سر لشکر فضل الله زاهدی را صادر کرد.
شایان ذکر است در کتاب گرانسنگ (گذشته چراغ راه آینده است) این قضیه را بشکل دیگری آورده است.
مامورین سیاسی آمریکا در ایران از شخص محمد رضا شاه فرمان تعیین نخست وزیری سفید امضاء و مهر کرده را گرفتند و کسی را که قادر به انجام کودتای نظامی و توان براندازی دکتر مصدق را داشت در آن قید کردند. آن شخص کسی جز تیمسار زاهدی نبود. این مطلب را دکتر مصدق در دادگاه نظامی تایید و باز گو کرده بود.
دکتر مصدق به روایت تاریخ از اقدامات از پیش تعیین شده کودتای نظامی شاه توسط اعضای حزب توده باخبر شده بود. به همین سبب به رییس ستاد خود دستور داده بود که حامل فرمان عزلش منظور سرهنگ نصیری را بعنوان کودتاچی دستگیر و زندانی کنند. بعد از این ماجرا بود که اعضای حزب توده از این فرصت بحرانی و سیاسی پیش آمده استفاده کردند و به هوچی گری و شایعه پراکنی و شانتاژ پرداختند.
هیاهوی پرآوازه و اعتراض به این کودتای نظامی ملت را انگشت به دهان کرده بود! افراد شاه دوست با دیدن مانور های خیابانی و متینگ و صحنه سازی توده ایها احساس خطر کردند. در این هنگامه بود که شاه و ملکه به کاخ اجابیت در کلاردشت مازندران رفتند. تظاهرات ملی گرایان و توده ای ها در روزهای ۲۵ تا ۲۷ مرداد سال ۱۳۳۲خورشیدی در تهران و سایر شهرهای ایران علیه رژیم پهلوی، مردم شاه دوست را تحریک کرد که این قضیه منتهی به جریان سیاسی رستاخیز ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خورشیدی گردید.
افراد شاه دوست و طرفدار رژیم پهلوی به این باور رسیده بودندکه نهضت ملی و حزب توده، خاکستر نهفته در زیر خرمن هستی وتمدن دو هزار و پانصد ساله ایران بوده که هر لحظه امکان شلعه ور شدن آن دور از انتطار نبود! با قیام ملی ۲۸ مرداد، حکومت مصدق سقوط کرد و تیمسار زاهدی بر روی کار آمد و تشکیل کابینه داد و نکته جالب توجه در این رویداد تاریخی بنا به گفته شاهد عینی در شهر تهران اینست که صبح آن روز تاریخی مردم ایران فریاد می زدند مرگ برشاه، درود بر مصدق ولی در عصر همان روز سر نوشت ساز ،بانگ بر آوردند درود بر شاه، مرگ بر مصدق!
■ کارمایه: ایران در گذشته وحال_ اشرف احمدی، گذشته چراغ راه آینده است_ جامی و تحقیقات میدانی از مردان و زنان کهنسال گیلانی
دیدگاهتان را بنویسید