باز باران خبر/ «…قرار بود یک جشن ساده بگیریم، اما انگار برای هر کدام از مهمانها باید یک سکه میخریدیم!» سارا با خندهای تلخ روایت میکند و علی، همسرش فقط سر تکان میدهد….
این قصه تکراری این روزها، بهانهای است برای ورق زدن دوبارۀ واقعیتی که هفتۀ ازدواج، بیش از هر زمان دیگر نیاز به تأمل در آن دارد.
آمارهای غیررسمی از شهرهای بزرگ ایران نشان میدهد که متوسط هزینۀ برگزاری یک مراسم عروسی معمولی به راحتی از ۲۰۰ میلیون تومان فراتر میرود و گاه دو یا سه برابر هم میشود.
تالار پذیرایی، لباس عروس و داماد، آرایشگاه داماد و شینیون عروس، فیلمبرداری سهبعدی، دیجی (گروه موسیقی) زنده، طلا و زیورآلات، ماشین و دستهگل عروس، کارت دعوت طلاکوب، کیک و شیرینی، میوه، هدایای مهمانان و رفت و آمد آنان و مخارج دیگر که دهها میلیون تومان به فاکتور نهایی اضافه میکند، نتیجه چیست؟ میانگین سن ازدواج به بالاترین حدّ خود رسیده و فشار اقتصادی، اصلیترین مانع تشکیل خانواده شده است.
اما ریشههای این هزینههای افسارگسیخته را کجا باید جُست؟
بیشک بخشی از آن به فشارهای اجتماعی و نگاههای سنگین «مردم چه می گویند، چرا فلانی نیامد» بازمیگردد و بخش دیگرش نیز به صنعتِ پُرسودی مربوط میشود که از هراس خانواده ها و جوانان از کمآوردن در مراسم تغذیه میکند؛ صنعتی که تالارها، آرایشگاهها، عکاسان، فروشندگان لباس مجلسی (مزون) و غیر آنها را به حلقهای وابسته به هم تبدیل کرده و مدام، آیتمهای جدیدی برای خرج کردن میسازد.
در این بین زوج جوان تنها مانده است؛ از یک سو فریاد سادگی میآید و از سوی دیگر، تمام شهر و فامیل او را به سمت تجمل سوق میدهند و کسی هم از خود جوانان نمیپرسد که آیا واقعاً به این همه هزینۀ های نمایشی اصلا نیاز دارید یا به شروع آرام زندگی؟
متأسفانه بسیاری از زوجها پیش از آغاز زندگی مشترک،کمرشان زیر بار قرض و وامهای سنگین خم میشود و سالهای اول زندگیشان صرف پسانداز برای شبی میشود که خاطرهاش هم رنگ میبازد.
آیا این تمرکز افراطی بر تشریفات و نمایش بیرونی با مفهوم واقعی ازدواج که همراهی، همدلی و ساختن آیندهای مشترک است در تضاد نیست؟ وقتی پیوند با بدهیهای سنگین آغاز شود، بنیان آن بر استحکام بنا شده یا بر شکنندگی؟
سنت اگر به نفع زندگی باشد، ماندگار است و اگر به ضد آن تبدیل شود، باید جراحیاش کرد. عروسی کمهزینه، بیارزش نیست و سادهترین مراسمها گاهی صمیمیترین خاطرهها را میسازند. نه تالار اشرافی، نه کارت دعوت برجسته و نه فیلم سهبعدی و نه لباسهای یکبارمصرف به پای عشق بیآلایش و شروع آرام نمیرسند.
تجربههای موفق برخی خانوادهها و جوانان نشان میدهد که راههای خلاقانهای برای گریز از این مخمصه وجود دارد.
از مراسمهای دستهجمعی با چند زوج دیگر و تقسیم هزینهها تا برگزاری جشن در فضاهای عمومی و رایگان، از حذف تشریفات اضافی همچون عکاسی سهبعدی یا موسیقی زنده تا بازگشت به رسم زیبای عروسی های محلی در برخی نقاط کشور؛ این تجربهها ثابت میکند که میتوان هم عروسی به یاد ماندنی داشت و هم زندگی را بدون قسطهای سنگین آغاز کرد. فقط کافی است خانواده ها یک بار جرات کنند و بگویند: ما نیازی به این همه هزینه نداریم.
هفتۀ ازدواج، فرصتی برای بازتعریف خوشبختی است؛ خوشبختیای که در چکلیست هزینهها گم نشود، بلکه در کنار هم بودن معنا پیدا کند.
لذا وقت آن رسیده که جامعه، خانوادهها و خود زوجها تعریف تازهای از آبرومندی ارائه دهند؛ تعریفی بر پایۀ اصالت، صمیمیت و توان اقتصادی، نه رقابتهای بیحاصل؛ شروع یک زندگی ارزشمندتر از برگزاری یک جشن باشکوه است و این شروع با سادگی و همدلی، گرانبهاترین دستآورد خواهد بود.
qubbat@yahoo.com
دیدگاهتان را بنویسید