×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

اخبار گیلان

true
    امروز  چهارشنبه - ۱۹ مرداد - ۱۴۰۱  
it is true
true
false

مصاحبه با حسین نوروزی پور/ مجیدمصطفوی

به عنوان مدخل گفتگو شمه ای از زندگی داستانی خود را بیان نماییدو بگوید چه شدکه داستان نویس شدید؟

می دانید که ذات نوشتن داستان  امری نیست که با حساب وکتاب پیش آمده باشد بلکه روند نوشتن ماحصل خیال پردازی وحس کنجکاوی برخواسته از روحیه فردی است که به نوعی می طلبد که در روایت زندگی از منظر داستان جابازکند. گاهی انگیزه های مطالعات تاریخی ویا جامعه شناسی و روانشناختی ویا خواندن داستان ها ومتون ادبی حس نوشتن را به شکلی در فرد ایجاد می کند ویا فرد دوران کودکی مشمول سعادتی می شود برای ارتباط با محیط خود درنتیجه همجواری خانواده خوش ذوق داستان پردازی را درخود نهادینه کند یعنی به شکلی گفت وشنود های فامیل را برای دیگران نقل کند واین نقل گفتن ها موجب تشویق شود وکم کم دربزرگسالی راه داستان نویسی را پیداکند اما بااین مقدمه باید ذکرکنم روند نوشتن جدی  که در من شکل داستان پیداکرد دیراتفاق افتاد درسن سی ساله گی وتمام چیزهایی که قبل نوشته بودم به درد خواندن نمی خورد تا بعد از خواندن های زیاد رمان ومتون ادبی وشکل گیری جهان فکری من که درپی خواندن عقاید ونظرات متفاوت درباره مفاهیم انسان وجامعه به رشته باریکی از کوشش داستانی من جان داد وتوانستم باخواندن وشنیدن نظرات باورکنم چیزکی داستان توانستم بنویسم

آیا در زندگی تان تحت تاثیر نویسنده خاصی قرار گرفته اید ؟ درنوشتن چه کسانی حامی یا مشوق شمابودند ؟

قدر مسلم از  صدسال داستان نویسی نوین ایران تاثیر گرفته ام وسه نویسنده بزرگ ایران صادق هدایت غلامحسین ساعدی بهرام صادقی برایم بسیار بسیار بی حد تابنده گی داشته اند وازادبیات ترجمه بسیارند نویسنده های قرن نوزدهم تاامروز اما وجود ژان پل سارتر و آلبر کامو وفرانتس کافکا ومیلان کوندرا موجودات ادبی گرانبهایی درجهان ایجاد نموده اند وبی شک تاثیر گذاری عمیقی برمن داشته اند اگر درکنارشان آنتوان چخوف و آنتوان سنت اگزوپری راهم اضافه کنم. اما ازشروع چاپ کتاب مورد محبت دوستان اهل ادبیات گیلان بوده ام وهمیشه مرا مورد حمایت قرار داده اند بخصوص اعضاء محترم خانه فرهنگ گیلان که سپاس گذار همه هستم

گیلان در انتشار داستان و رمان وشعر نویسندگان و شاعران بنامی دارد ولی متاسفانه دیده نمی شوندبه نظر شما علتش چه می تواند باشد؟

بله گیلان درطول یکصدسال اخیر ازافراشته وعلی عمو تاحالا درخشش ادبی گسترده ای داشته مترجم وداستان نویس بزرگی مثل محمود اعتمادزاده “به آذین “وبیژن نجدی شاعرونویسنده صاحب سبک وخیلی کسان دیگر اما هنوز انگار نویسنده وشاعران گیلانی با خودشان میانه گرم ایجاد ننموده اند وهرکسی داعیه خود داردکه بسی ازدیگری هوشیارتر ست ومایه کینه وحسادت را میان خود شعله ورمی کنند وغریب نوازی را بهترازهمشهری نوازی می دانند کوره داغ دوستی را شعله بالا نمی کشند وپشت سرهمدیگر حرف هایی می زنند دوراز ادبیات است ومنطقه های دیگرایران جنوب اصفهان کرمانشاه مازندران البرز همدیگر رابها می دهند کارهمدیگر رادوستانه می خوانند جلسه می گذارند سعی درتبلیغ همدیگر دارند وپشت سرهم بدنمی گویند نشریه اگردارند ادبیات رادستمایه کسب روزی خود نمی کنند وکمی به هم مهربان هستند امامتاسفانه ادبیات گیلان از نامهربانی خوداهل قلم رنج می برد .

در رمان رویاها و هنوز هم رویاها با یک جمله بندی شروع می شود که خواننده را میخکوب می کند این طور است که می گوید همه ما دریک نقطه اتصال رویا گیر کرده ایم دراین خصوص می شود توضیح دهید این ایده چطور به ذهنتان رسید؟

گاهی فکرمی کنم چندنفربه هم می توانند آن قدر شباهت ذهنی داشته باشند مثل همان که چند نفرازلحاظ صورت واندام به هم به قدری زیاد شباهت دارند که برای من معنی همزاد رامی دهد یعنی حس مشترک ورنجی اگربوده همه همزاد ها حس می کنند گرچه کمی انتزاعی به نظرمیاید ولی خوب نوشتن گاهی ازهمین منشاء انتزاعی به دامنه واقیعت های داستانی می رسد واین که جلودستگاه رویاسنجی بنشینیم وتصورات مشترک خودرا برصفحه نمایشی دستگاه ببینیم واین ناخودآگاهی به رشته تصویر دربیاید ودرک تازه ای ازجهان تصورات به عرصه ظهور دربیاید.

جهان داستانی که می آفرینید تا چه حد برآمده از اقلیم است و تا چه حد برآمده از مطالعات و تلاش‏ های فردی خودتان؟آیا می شود شما را نویسنده بومی گرا دانست ؟ مقداری هم از رمان جدیدتان بگوید؟

چقدربر خواسته ازاقلیم یا مطالعه ،باید ذکرکنم نوشتن ماحصل تجربه زیستی است ودرهم آمیخته شدن تخیل ودانش درحد ابزاری واین سه پایه تجربه تخیل ودانش باهم داستان راپیش می راند واگرتخیل خام باشد رومی زند واگر دانش ازحد ابزار بیشتر پافرانهد داستان وارفته می شود واگرتجربه معض به نمایش بیاید پرواضح است داستان نخواهدبود اما اگر من بزرگ شده شهری مثل رشت هستم وبرایم باهمه سختی ها ورنج ها وناکامی هاشهری زیباست ولحظه ای دلم بگیرد به قدم زدن درکوچه پس کوچه هایش ساعتی ازتنهایی خودم را لذت می برم من رشت راوهمه حاشیه هایش رادوست دارم گاهی سه ساعت ازباغ محتشم تا عینک پیاده روی می کنم ودربین راه دستفروش می بینم کنارخیابان خواب می بینم وبچه هایی می بینم که رفتارهای پرخطر دارند ودرضمن هنوزهم رودخانه های بابوی متعفن رااحساس می کنم وگاهی حتی درمرکزیت شهرمی بینم چندنفر زحمتکش رامی بینم چاهک های فاضلابهای سر پوشیده را که به شکل سنتی مشغول هستند به جمع آوری فضولات ومی ریزندکنار دریچه که بازنمود ه اند وبه شکل غیربهداشتی باید چندروزی بماند چه باران باشدچه آفتاب وبعد دراین دوسال اخیرهم کرونا بوده بازهم دیدم همین روش را داشته اند بله بعدازچند روز کیسه میاورند می ریزند توی کیسه وبعد چندروزدیگر بعد باماشین های خاص می برند ومن باخودم می گویم یعنی چی چرااین وضع وهمه این ها گاهی در داستان هایم میاید وکتاب اخیر داستان بلند رویاها وهنوزهم رویاها من شهررشت رابا کوچه پس کوچه هایش نشانه گرفته ام.

با توجه به جشنواره های داستانی که البته در دوران کرونا کم رنگ ترشده اند، نقش جشنواره های داستانی راچطور می بینید؟و چرا جشنواره های داستانی همیشه با حاشیه روبروست؟

درمورد جشنواره های داستانی باید بگویم من درهیچ جشنواره داستان شرکت ننمودم من آدم منزوی هستم ارتباطات من با اساتید قلم پایتخت نشین که گردانندگان این جشنواره ها هستند چنِگی به دل نمی زند ومن هم سرم توی لاک خودم هست چون راه یافتن به جشنواره های ادبی مسبب هزینه هایی می شود که من مایه این کار را ندارم اما چقدر جشنواره های داستانی موثر هستند بی گمان اثربخش هستند برای مولف یا ناشر که کتاب سازی را به شکل اسکناس سازی تدوین می کنند وبه نام بزرگواری از ادبیات جایزه می گذارند وبعد هم پشت یک نامدار ادبیات جاخوش می کنند وازاثرنام بلند آوازه ای ناشرهای رانت دار می روند جلو وفلان کتاب رابرای به دست آوردن  امتیاز ها مهیامی کنند واین بازار ادب وهنراست که هرچقدر بیشتر رابطه خاص داشته باشی موفق تری

حضرت عالی یکی ازداستان نویسان بنام گیلان می باشید، علت این موفقیت را مرهون چه یا کسی می دانید؟ودغدغه های اصلی شماچیست؟

با ید عرض کنم من نویسنده موفق نیستم چون کتاب هایم فروش چندانی ندارد امامن نمی توانم نوشتن راکناربگذارم. زندگی من عجین شده به نوشتن. چون ازاین طریق سبکبال می شوم .تمام عفونت زخم روح خود را تخلیه می کنم وبه جهان آدمکهای آسوده خیال نیش خند می زنمبا توجه به اینکه شاعر هم هستید آیا در داستان هم مثل زنده یاد بیژن نجدی، نثرشاعرانه ای دارید؟یا اینطوری بگویم چقدراز شعر در داستان هایتان وام می گیرید؟من این جسارت راندارم پا جای پای بیژن نجدی شاعرونویسنده فقید بگذارم اما ناخود آگاه وضعیت شعر به داستان رسوخ می کند وزبان خاص داستان هایم مرهون همان است واگرروایت راازمنظر شعر در داستان ببینم ساخت عبارت های کنایه آمیز ویااستفاده از استعاره ها ویا  کوتاه کردن وبرش دادن صحنه ها ودوری از اطناب می شود اشاره نمود

تعریف شماازیک نویسنده حرفه ای ونویسنده آماتور چیست ؟

تعریف دقیقی ازنویسنده حرفه ای در ایران نیست چون درایران ازراه چاپ کتاب نمی توان امرار معاش نمود ونوشتن نوعی ریاضت است  نوعی مسلک پیشه گی است کاری که برایتان سودمادی ندارد ولی شما خودت رانوعی آرامش می دهی بالاخره کارت نوشتن است بایدبنویسی اما کارمند نوشتن شدن یعنی اینکه ازصبح بنشینی پشت میزتحریر وبنویسی می شوی میرزا بنویس قدیم پس گاهی باید به ذهن استراحت داد تافیلم جالبی ببینی یارمان وشعر ی بخوانی ومیان جامعه حرکت کنی  تابفهمی ساعت سه بعدظهر داغ وسط  تابستان خیابان با آدم های داغان  چه جوریست ومیان باران پاییزی و   زمستان برفی باید بیرون قدم بگذاری تابفهمی دنیا برای بی سرپناه چه قدر سنگین است اما کسی که تازه وارد به نوشتن داستان شده به قول شما آماتور شاید فکرمی کند بااولین داستان خود جهان را عوض می کند درحالی که این طورنیست نویسنده تازه کار باید صبوری کند تا زخمه های زندگی خود راتاب بیاورد وبتواند فولاد از کوره داغ شکل گرفته ذهن وروح خود راپالایش دهد وبه انسان وجهان پیرامون عمیق بیندیشد ومتن خودراسامان دهد

با توجه به شرایط اقتصادی و دوران کرونا؛ اوضاع این روزهای ادبیات ایران و گیلان راچطور می بینید؟

اوضاع ادبی وچاپ ونشر کتاب قبل که خوب نبود حالا دراین دوساله اخیر باوضعیت کرونا اسفناک شده ونشریات کاغذی که شکل گروه بندی داشته تبلیغ ادبی نیاز به رابطه است وشبکه های اجتماعی هم انبوه صداهای ادبی به نحوی رایج شده کتاب های صوتی هم به نوع خاص وارد جامعه شده است ولی باهمه تولید ادبی مخاطب روز به روز تعدادش کمتر می شود وسینمای خانگی وشبکه های اجتماعی مردم راسرگرم می کنندوادبیات داستانی به لبه ای رسیده است که هیاهوی تو خالی شده است

ازعادتهای نویسندگی بگوید واینکه شما هم عادتهای خاصی دارید؟

عادت خاصی که بشود گفت پیاده روی درساعات مختلف درگوشه کنار شهر زیبای رشت است من پیاده رفتن ازاین سرشهر به آن سوی شهر را دوست دارمبرا ی نویسنده گان جوان و جویای نام چه توصیه ای دارید؟نویسنده های جوان باید تلاش مستمر داشته باشند وجهان داستان راکشف کنند وقبل ازهرچیز نیک نفسی درون  خودرا صیقل دهند وکنکاش جسارت آمیزی به ادبیات داستانی داشته باشند خوب باجان دل مطالعه کنند اما درنوشتن درجستجوی پیروزی نباشند چراکه نوشتن ازشکست های زندگی مایه گرفته است وباید خودرا مهیا کنند برای آزمودن افکارشان در وادی داستان.

شما چقدر موافق کارگاه های داستان نویسی می باشید ؟چگونه می توان از استاندارد بودن کارگاه ها در حال حاضر اطمینان حاصل کرد؟

البته کارگاه ها موثرند ولی مهمتر ازهمه توانایی کسی است  که می خواهد داستان نویس بشود این نیاز به نوشتن را درخود ضروری بداند نه این که فکر کرده باشد حالا درمراحل درسی خودبا ادبیات روبرو شده است پس بیاید خودش رامشغول نوشتن داستان کند بایدگفت ادبیات درمدارس ودانشگاه ها چنان قدرت نوشتن رابالا نمی برند بلکه روان وحال درون فرد ی که احساس نوشتن دارد اورابه این امر تشویق می کند وماتریال داستان هایش درخیابان وکوچه های زندگی است مردم شناسی یکی ازموارد مهم در داستان نویسی است اگرکارگاه های داستان فقط تکنیک وشگردهای نوشتن را برای نویسنده تازه کارمطرح می کنند ولی نویسنده جوان باید هنگام نوشتن تمام تئوری ها راخردکنند وهنگام نوشتن سعی کنند تقلید مکانیکی نکنند وجهان تخیل خودرا پرده گشایی کنند ودراین آزمون خطا ازرویابافی دلسرد نشوند چراکه داستان هایی جذاب نوشته خواهند شدکه نویسنده اش تازه پابه میدان نوشتن گذاشته استآیا تسلط به عناصر داستان، مکتب های ادبی، و انواع رفتارهای روایی برای تمام افرادی که علاقمند به نوشتن رمان یا داستان هستند راهگشاست؟مکاتب ادبی و آرایه های مختلف ادبی متنوع است واین تنوع وشناخت آن ها نویسنده را یاری می دهد از چه بزنگاه داستانی مخاطب خود راجذب کنند اما درنوشتن مهم جهان فکری ونگاه اوبه پیرامون است که وامی دارد بنویسد وتداوم این نوشتن استفاده بهتراز شگردهایی است که شناخت مکاتب و آرایه های ادبی مسیر رانشان می دهد تاتوانایی نویسنده شکل گیرد

شما غیرازنوشتن داستان،شعر، دررابطه بانقد داستان هم فعالیت دارید ، دیده شده گاهی افراد پس از مدتی متوجه می شوند به نقد ادبی گرایش دارند. آیا قاعده و قانون خاصی در این زمینه وجود دارد؟

نقد ادبی درطول نوشتن وخواندن های متمادی به جهت نقاط قوت وضعف اثر ادبی پدید میاید. شخص خودم وقتی ازخواندن متن ادبی شعریاداستان شگفت زده شوم سعی می کنم برای ادای احترام به آن اثر ادبی خلاق یاد داشتی بنویسم واگرمتن کم وکاستی خاصی راهم دارد اشاره کنم اما این  که درباره نویسنده های تازه کاربیشتر می نویسند  برای اینست مولف  تشویق ودلگرم شود  مورد توجه عموم قرار گیر د وبیشتر کار نامه ادبی او دیده شود اما درباره بزرگان ادبیات ذکرنمودین جایگاه محکمی دارند ومنابع بسیاری برای معرفی آثارشان وجود دارد.

با وجود پررنگ شدن فضای مجازی در دوران کرونا، آیا لطمه ای به نویسندگان و مترجمان عرصه ادبیات وارد شده است یا خیر؟ و شماچقدر ازوقتتان را به فضای مجازی اختصاص می دهید؟

شبکه های اجتماعی کمک موثری در ارتباطات بوده است  بی شک درزمینه هنری کارکرد مفیدی داشته وباوضعیت کرونا دردوسال اخیر که محافل ادبی ومجامع هنری تعطیل ونیمه باز بودند فضای مجازی انعکاس دهنده فعالیت های ادبی بوده اند وبیش ازگذشته این شبکه های اجتماعی  وجودیت موثر خود را نشان داده اند اما من خودم ترجیح می دهم زندگی اجتماعی واقعی وملموس باشد وکتاب ویا دیگر کارکردهای هنری حضوری باشد وخواندن کتاب کاغذی وفیزیکی بهتر به جان وروح می نشیند تا شکل مجازی .

درپایان ازآینده داستانی خود بگویید ؟

درانتها بانهایت سپاس ازشما که دعوت نمودین به گفت گو وباصراحت بیان وشفاف پرسش نموین ومن هم باکمال میل حرف سخن دل راگفتم واما کاربعدی من مجموعه شعریست باعنوان تلخون سبزینه ای عاشق ویک مجموعه شعر مشترک ۵نفره ازانتشارات ماهواره گرچه داستان هایی هم  درحال مهیا نمودن هستم برای یک مجموعه.

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false