داستانی کهنه روی مدار اشتباه!

باز باران خبر/ اول از همه بسیار تعجب کردم چرا که این نام یک اتفاق تاریخی در ۵۵ سال پیش است که پدرانمان از اخبار آن مطلع هستند و اطلاع دارند به چه شکل افتضاحی نیروهای آمریکایی قافیه را در حمله و سرنگونی فیدل کاسترو باختند. 

ماجرای خلیج خوک‌ها از نظر آمریکایی ها یک تراژدی- کمدی برآمده از اشتباهات بود. جان اف. کندی، رییس‌جمهوری امریکا که نمی‌خواست از چشم مأموران پنتاگون و سیا ضعیف به نظر بیاید مجبور شد عملیات براندازی رژیم فیدل کاسترو را تأیید کند اما او در عمل حاضر نشد برای موفقیت این عملیات منابع و امکانات ضروری را تمام و کمال در اختیار مهاجمان بگذارد و در واقع خلیج خوک‌ها از چشم امریکایی‌ها چیزی نبود جز مجموعه‌ای از سوء تفاهم‌ها! 

سیا با متقاعد ساختن کندی به این‌که مردم کوبا علیه رژیم دست به قیام مسلحانه خواهند زد، او را ترغیب به موافقت با این نقشه کرد و کندی هم به نوبه خود سیا را فریفت؛ مأموران آمریکایی حاضر در صحنه نبرد هرگز باور نمی‌کردند که رییس جمهورشان کناری بایستد و بی‌تفاوت شاهد نابودی نیروی ۱۵۰۰ نفره مهاجمان باشد؛ نیرویی که خود حکومت امریکا آن‌ها را تعلیم داده و مسلح کرده بود؛ اما کندی این کار را کرد. 

 البته همه اینها را گفتم تا بر تعجب آنهای که نمایش را دیدند اضافه کنم که داستان نوشته آقای رضا جوینده اصلا در کوبا اتفاق نیافتاده و در واقع ربطی مستقیم به واقعه خلیج خوک ها ندارد؛ تنها ماموریت سه نفر برای ترور سفیر آمریکا آنهم در پایتخت شیلی است و باز جالبتر اینکه قرار است در داستان اختلافات عاشقانه دو رفیق کمونیست را به تماشا بنشینیم که در یک پیوند نابرابر داستانی دچار رفتار سواستفاده گرانه حزب و سازمان کومونیست علیه نیروی های خودش شده است؛ گویی نویسنده ای کاپیتالیست به شرح افتضاحی به نام کومونیسم مشغول است.

دوم اینکه از دسته نمایش های آپارتمانی از جنس آثار هنریک ایبسن روبرو هستیم داستانی که سراسر آن در محیط بسته یک واحد آپارتمانی رخ می دهد و آدم های دچار سوءتفاهم های شناخته شده توسط مخاطب خواهند بود.انتخاب این شیوه روایت از یک سو نیاز به انتخاب میزانسن های پویا دارد تا فشار زمانی نزدیک به ۹۰ دقیقه در این فضای بسته توسط بیننده دنبال شود و بر اثر عدم تداوم موضوعی و چالش های جذاب روابط بازیگران به نقطه ای برسد که آرام آرام تمرکز مخاطب را از نیمه داستان به بعد از دست بدهیم.

انتخاب بازیگر مرد در جای شخصیت اول از مجموعه چهار بازیگر نمایش که نقش آن را آقای شاهد غروی بازی می کند، بسیار انتخاب خوبیست؛ او از همان ابتدا می داند که جوهر نقش در متن چیست و برای هماهنگی بیشتر رفتارهای کنترل شده ای را ارایه می‌کند اما این وضعیت چندان در مورد بازیگران زن نمایش رخ نمی دهد به خصوص هرچه بیشتر پیش می رویم از خانم سارا حبیب پناه متعجب شدم زیرا بازی در نقش های مختلفی از او نمی بینم و خطر تبدیل شدن به یک بازیگر تیپیکال در نمایش های پیشنهادی را سایه سنگین روی سر او در می یابم  که هر چه سریعتر باید از این آسیب فاصله بگیرد.

طراحی دکور و صحنه آرایی اثر مناسب اتفاق های شیوه  آپارتمانی  همین اثر انتخاب شده است اما دوباره نوشیدنی وارد محیط می شود که برای بازی با این میزانسن طراح در میانه نمایش ما را متوجه کمبود یک میز سوم برای سامان دادن به رفتارهای اعتراضی بازیگران نیاز است.

در بخش کارگردانی که بزرگترین چالش پیش روی رضا جوینده است هر چه از زمان نمایش می گذرد این حس در مخاطب بیدار می شود که چندین تکه پازل از چند اثر قبلی ایشان برداشته شده و به شکل باسمه ای در آخرین اثر ایشان روی هم سوار شده!

ایکاش در ریتم اثر تجدید نظری می کردند و با تغییر میزانسن و زمان بندی اثر به پویایی آن کمک می کردند چرا که نمایش بعد از اعدام انقلابی بازیگر عاشق در نمایش ناگهان دچار افت شدید ریتم و تغییر اتمسفر هوشمند محیط به ریتم و اگرا از سر ناچاری برای رسیدن به اینکه عقوبت هر گناه در همین دنیا جوابی دارد حس دیدن آن سریال ترکیه ای را ایجاد کند که داریم سریال کلید اسرار نگاه می کنیم که البته این می توانست توسط کارگردان به دلیل اینکه خودش نویسنده هم بود با بازنویسی رفع و رجوع شود که نشد و به همین شکل ابتدایی باقی ماند!

بخش دلپذیر اثر تنظیم نور و صدا بود که نشان از دقت کارگردان از امور جزیی دارد و این خبر از آینده خوب کارگردان می دهد، این امر در بسیاری از آثار نمایشی در سطح استان به دست فردی سپرده می شود و کاملا مشخص است که با لحظه ای پس و پیش شدن نور یا صدا آن نگاه ریالیستی که کارگردان مورد توجه داشته از هم می پاشد ولی در این اثر کارگردان در این مورد حضور لحظه به لحظه داشته است و به خصوص در لحظه های احساسی اثر کمک بزرگی به پیشبرد نمایش داشته است.

با اینکه آقای مهرداد هنرمند مشاور اثر بوده برایم عجیب است که چرا در یک سوم انتهای اثر که به دلیل تداخل حس بازیگران برای القای وابستگی به سازمان یا وابستگی عاطفی که نسبت به هم دارند، متأسفانه یک سستی و رخوت در ریتم اتفاق  می افتد که از چشم کارگردان و مشاور اثر دور مانده است و اگر با چند تمهید کارگردانی دیگر بشود به کار لحظه هایی از توالی حوادث اضافه کرد حتما کمک می کند تا بی شک در جشنواره کشوری نتایج بهتری کسب کند، چرا که فقط روایت داستان بر صحنه کافی نیست بلکه زمینه حضوری ذهن مخاطب هم تاثیر بسیاری دارد.در سه اثری که از آقای رضا جوینده دیدم به نظر می رسد دغدغه تاریخی دارد و البته این بسیار هم خوب است اما باید بیش از پیش مراقب مداخلات داستانی در دل تاریخ مکتوب مستند در گذشته باشد .

گویی آقای جوینده خوب می داند به کدام کوه برای فتح برود، او می داند چگونه به کوه نوردی برود اما نزدیک قله که می رسد مسیر را در محیط مه آلود رها می کند و آن جلوه زیبای لازم در ابتدای مسیر کوه نوردی را از دست می دهد. خوشبختانه در این روزهای کرونا زده که چون چتری غمگین به سراغ سالن های تئاتر رفته و عجیب خیمه زده، دیدن تلاش جوانان و همراهی همین تعداد مخاطب حس خوب امید به آینده را در ذهن مشتاقان هنر باز می کند و گویی از دور فانوسی برای مشتاقان هنر نمایش روشن شده و می بینیم که همین کور سوی نور کافی هست تا از این پس شاهد نمایش های بهتری باشیم. 


افشین عموزاده لیچایی، دکترای تخصصی تئاتر عضو هیات علمی دانشگاه گیلان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://bazbarankhabar.ir/?p=22058

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

  • پربازدیدترین ها
  • داغ ترین ها

پربحث ترین ها

تصویر روز:

پیشنهادی: